ذبيح الله صفا

810

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

موقع و مقام سروده شده و قسمتى از اشعارش تاريخ دارد چنان كه بعضى را پيش ازين ديده‌ايد و باز براى نمونه يكى ديگر از آنها در اينجا ذكر مىشود : « هذه صورة واقعة وقت الاشراق يوم الجمعة عاشر ذى القعدة سنة ثلاث و عشرين و سبعمائه درآمد دلبرم صبحى برم خوش * خوشم دربرگرفت آن يار مهوش . . . الخ » همهء اشعار علاء الدوله متوسط و گاه پايين‌تر ازين درجه و اهميت آنها بيشتر از باب انتساب بيكى از معروفترين عرفاى قرن هفتم و هشتم هجريست . علاء الدوله درين اشعار گاه « علاء الدّوله » به تمام حروف و گاه « علاء دوله » و گاه « علا دَوله » و گاه « علا » تخلص مىكند . از جملهء آن اشعارست : هركه دعوىّ راه مردان كرد * جان خود را فداى جانان كرد هركه را آرزوى وصلش بود * دَرد نوشيد و ترك دَرمان كرد هركه او راه صوفيان بگزيد * دل و جان پيششان بفرمان كرد دود عشق از ميان جان برخاست * دل ما را چو داغ هجران كرد چه دهم شرح آنچه هجرانش * با من خستهء پريشان كرد همه اوصاف خويشتن يزدان * جمع فرمود و نامش انسان كرد تختگاهى نهاد در دل او * نَفس را بر دَرَش چو دربان كرد دُورْ باشى نهاد در دستش * نام آن دُورْ باش شيطان كرد هركرا برگزيد در عالم * پَيْرَوِ مصطفى و ياران كرد اى عَلا دَوْلَه شكر كن چون حقّ * كافِرِ نفس را مسلمان كرد وز بديهاىِ نفْسِ امّاره * سَگِ نَفْسِ تُرا پشيمان كرد . . . * * طاعت و مَسْكَنَت شعارِ منست * تَرك و تَجريدْ اختيار منست در مقام ارادت و تسليم * عاجزى فخر روزگار منست نيستى و تحمّل و انصاف * در ره مسكنت شعار منست