ذبيح الله صفا

78

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

پريشانحالى كه بعدها بخرابهاى آثار اكتفا مىكردند بر جاى ميماندند و تازه قسمت بزرگى ازين دسته نيز گرفتار و با و امراض همه‌گير ديگر ميشدند و بسيارى از آنان در نتيجهء نيستى خرد و ناچيز مىگرديدند و آنچه ازين ميان باقى مىماندند جمعيتهاى منحطّى بودند كه نه حاجتى به عمارت و آبادانى ، به نحوى كه قبلا بود ، داشتند و نه همّت و حال و شوقى بر اين كار احساس مىنمودند . از بدبختى تسلّط مغولان بر ايران امرى دفعى نبود كه به زمان كوتاه فيصله پذيرد و خاتمه يابد . بعد از حملهء چنگيز مدّتها اين بليّه ادامه يافت و هر روز برنگى درآمد و حتّى چنان كه ديده‌ايم استقرار حكومت ايلخانى در ايران اين غائله را بانجام نرسانيد و در دورهء آنان نيز خراسان و كرمان و فارس و نواحى جنوبى جبال قفقاز چند بار طعمهء حملات جديد اقوام زردپوست آسياى مركزى بسردارى خانزادگان مغول گرديد . حاصل اين مشكلات مداوم فقر روزافزون و خرابى پياپى و فتور و سستى دمادم براى مردم ايران بود ، علىالخصوص كه عمّال ايلخانان هم براى خانان و زنان متعدّد آنان و شاهزادگان و نوين‌ها و سرداران و سپاهيان مغول كه در ايران مستقر بودند ، باژها و ساوها و تالان‌هاى بىحدّوحصر ميخواستند و ببهانهء مختلف مردم را غارت مينمودند و هرچه ميخواستند از راه شكنجه و آزار از آنان مىستاندند . اين حوادث و وقايع سربار وقايع دردناك و حوادثى شده بود كه از قرن ششم در ايران رخ مىداده و انحطاط تمدّن ايرانى را با استوارى تمام پىريزى مىكرده است . مغولان با داشتن مقرّرات خاص و ياساى معروف و تشكيلات بيابانى خود بسيارى از مقرّرات و رسوم ممالك مفتوح را واژگون كردند و از ميان بردند . نتيجهء مستقيم چنين وضعى از ميان رفتن تشكيلات منظّم اجتماعى متمدّنين مغلوب بوده است و چون عادة بسى از خاندانها ، خاصه خاندانهاى بزرگ ، درين گيرودارها برميافتادند ، رسوم و آداب عمومى هم پى سپر حوادث مىگرديد و راه فراموشى مىگرفت . طبعا فقر و تهيدستى كه معلول غارتزدگى و دربدرى بود اين آشفتگى نظام اجتماع را شديدتر و ريشه‌دارتر