ذبيح الله صفا

79

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مىساخت . از مصائب ديگرى كه درين كشاكشها براى ملّتهاى متمدّن مغلوب پيدا مىشود ، از ميان رفتن طبقات حاكمهء باسابقه و بميان افتادن حادثه‌جويان نورسيده و تازه كارست كه مىخواهند از راه سازش با مهاجمان و غارتگران به آب و نانى رسند . تسلّط اين طبقه خود بلايى بزرگ است چه اين‌گونه مردم فرومايه از بزرگداشت فاضلان اعراض مىكنند و ناكسانى چون خود را برمىكشند و غلبه‌گران غارتجوى را در برانداختن خاندانها و قتل و غارت جديد راهبر ميشوند . آنچه گفتيم ، بل اضعاف آن ، بر اثر حملهء مغول و استقرار حكومت آن طايفه در ايران پيش آمد و انحطاطى مكبّ و هادم را در ايران باعث گشت . بهترين تصويرى را كه ميتوان ازين احوال در قرن هفتم مشاهده كرد ، عطا ملك جوينى با انشاء مزيّن زيباى خود براى ما ايجاد كرده است . وى در ذكر اوضاع كلّى زمان ميگويد : « . . . اكنون بسيط زمين عموما و بلاد خراسان خصوصا كه مطلع سعادات و مبرّات و موضع مرادات و خيرات بود ، و منبع علما و مجمع فضلا و مربع هنرمندان و مرتع خردمندان و مشرع كفاة و مكرع دهاة . . . از پيرايهء وجود متجلببان جلباب علوم و متحليّان بحليت هنر و آداب خالى شد و جمعى كه بحقيقت حكم فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصّلوة و اتّبعوا الشّهوات دارند ، باقى ماندند . . . كذب و تزوير را وعظ و تذكير دانند و تحرمز و نميمت را صرامت و شهامت نام كنند و زبان و خط ايغورى را فضل و هنر تمام شناسند . هريك از ابناء السّوق در زىّ اهل فسوق اميرى گشته و هر مزدورى دستورى و هر مزوّرى وزيرى و هر مدبرى دبيرى و هر مستند فى مستوفيى و هر مسرفى مشرفى و هر شيطانى نايب ديوانى . . . و هر شاگرد پايگاهى خداوند حرمت و جاهى و هر فرّاشى صاحب دور باشى و هر جافيى كافيى و هر خسى كسى و هر خسيسى رئيسى و هر غادرى قادرى و هر دستاربندى بزرگوار دانشمندى و هر جمّالى از كثرت مال با جمالى و هر حمّالى از مساعدت اقبال با