ذبيح الله صفا

68

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

امثال اين ظلمها و ستمها چه در ولايت فارس و چه در ديگر نواحى بحدّى بود كه اگر بخواهيم بنقل شواهدى دربارهء آنها ازينسوى و آنسوى بپردازيم « مثنوى هفتاد من كاغذ شود » و ملال خواننده بنهايت رسد . دوران غارات غارت و چپاول مغولان در ايران امرى طبيعى بود . آن وحشيان فقير و گرسنهء بيابانى بهر سو كه تاختند در حقيقت و واقع به قصد تحصيل ثروت و بچنگ آوردن مال و رفع احتياجات مادّى و امثال اين امور بود . هجوم مغول در مبنى و اساس ، مانند حملهء عرب ، با غرض اقتصادى همراه بود ، و جهانگشايى يا گرفتن انتقام از سلطان محمد خوارزمشاه بهانه‌يى ظاهرى بوده است . اگر بخواهيد فقر مغولان را پيش از هجوم بايران باغناى آنان بعد ازين واقعهء هايل بسنجيد بعبارات زيرين از عطا ملك جوينى توجه كنيد : « تتار را موضع اقامت و منشاء و مولد واد غير ذى ذرع است و با طول و عرض دور آن زيادت از هفت هشت ماهه راهست . طرف شرقى با ولايت ختاى دارد و طرف غربى با ولايت ايغور و شمال با قرقيز و سلنكاى و جنوب با تنگت ( - تنگغوت ) و تبّت . پيش از خروج چنگيز خان ايشان را سرى و حاكى نبودست . هر قبيله يا دو قبيله جدا جدا بودند و با يكديگر متّفق نه ؛ و دايم ميان ايشان مكاوحت و مخاصمت قايم بود و بعضى سرقه و زور و فسق و فجور را از مردانگى و يگانگى مىدانسته‌اند ؛ و پوشش از جلود كلاب و فارات و خورش از لحوم آن و ميتهاى ديگر ، شراب از البان بهايم و نقل از بار درختى به شكل ناژ كه فسوق گويند ؛ و همان درخت ميوه‌دار بيش نروبد و در بعضى كوهها باشد ، و از افراط سرما چيزى ديگر نه ؛ و علامت امير بزرگ آن بوده است كه ركاب او از آهن بوده است ، باقى تجمّلات ازين قياس توان گرفت . و برين جمله در ضيق حال و ناكامى و و بال بودند تا چون رايت دولت چنگيز خان افراخته گشت از مضايق شدّت بفراخى نعمت رسيدند و از زندان ببستان ، و از بيابان درويشى بايوان خوشى و از