ذبيح الله صفا

69

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

عذاب مقيم « 1 » بجنّات نعيم ؛ و لباس از استبرق و حرير واطعمه و فواكه وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ و اشربة مختوم خِتامُهُ مِسْكٌ ؛ و ازين وجه درست شد كه دنيا بحقيقت بهشت اين جماعت است . بضاعات كه از اقصاى مغرب مىآرند بنزديك ايشان مىكشند و آنچ در منتهاى مشرق مىبندند در خانهاى ايشان مىگشايند . بدرها و كيسها از خزانهاى ايشان پر مىكنند . كسوت همه مرصّع و زربفت گشته و در اسواق موضع اقامت ايشان جواهر و ديگر قماشات چنان رخص گرفته است كه اگر با معدن و كان آن برند يكى در دو بها زيادت آورد ؛ و كسى كه بدين موضع قماشى آورد زيره است كه بكرمان تحفه مىآرد و آب عمّان را نوباوه . و هركس ازيشان مزارع ساخته و زرّاع را در مواضع معيّن كرده و مأكولات فراوان شده و مشروبات چون آب جيحون روان . بفرّ دولت روزافزون و سايهء حشمت همايون چنگيز خان واروغ او كار مغول از چنان مضايق و تنگى بامثال چنين وسعت و نيكى رسيده است و ديگر طوايف را همچنين كار با نظام گشته و روزگار قوام گرفته و هركس كه استطاعت آن نداشته كه از كرباس بستر سازد سودا با ايشان بيك نوبت پنجاه هزار و سى هزار بالش نقره و زر مىكند و بالشى پانصد مثقال است زر يا نقره ، و قيمت بالشى درين حدود هفتاد و پنج دينار ركنى باشد كه عيار آن چهار دانگست ! » « 2 » اين همه مال و مكنت و درهم و دينار و اطلس و ديبا و غلامان و زارعان و اهل حرفه از راه غارت بلاد و اسير كردن بندگان خدا و تشكيل دسته‌هاى بزرگ حشر بوجود آمده بود كه بيشتر و نزديك به تمام را از ايران و چين برده بودند . نتيجهء چنين عملى ثروتمندى بىحساب غارت‌كنندگان و فقر دردانگيز غارت‌شدگانست . هر شهر يا ناحيه‌يى كه به تصرف مغولان درمىآمد يا از راه تسخير و غلبه بود و يا از طريق تسليم وايلى . در صورت اخير بتعيين خراجى ساليانه قناعت مىشد و شخنه‌يى براى نظارت

--> ( 1 ) - مقيم ؛ دايم ، پيوسته . ( 2 ) - جهانگشاى جوينى ج 1 ص 15 - 16 .