ذبيح الله صفا

63

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

كه مردم بسيارى از بلاد كه طعم سخت‌كشيهاى مغول را چشيده و از آنان كينها در دل جاى داده بودند ، بر شحنگان آن قوم بشورند و كشتارهايى از آن وحشيان بكنند . جلال - الدين لشكريان مغول را در حدود پروان ميان باميان و غزنين چندبار منهزم كرده بود و « خبر آن فتح بجملهء شهرها برسيد . شحنگان مغول را بهر شهر و قصبه كه بودند بدوزخ فرستادند . چون چنگيز خان سلطان جلال الدين را بلب آب سند منهزم گردانيد ساور بهادر را با اوگتاى بغزنين فرستاد تا شهر غزنين را خراب كرد و خلق را از شهر بيرون آورد و شهيد گردانيد . . . فىالجمله بهر طرفى از اطراف غور و خراسان و سيستان شحنگان و حشمها نامزد شد و تمامى زمستان آن افواج و حشم مغل كه به اطراف رفته بودند قتال كردند ، چون خبر كشتن شحنگان بچنگيز خان رسيده بود ، فرمان داد كه آن خلق را من كشته‌ام ، از كجا زنده شدند ؟ درين كرّت فرمان چنانست كه سر خلق را از تن جدا كنند تا زنده نشوند ! برين جمله همهء شهرهاى خراسان را بار ديگر خراب كردند و لشكرى كه بدر سيستان رفته بود سيستان بجنگ بگرفتند و در هر كوى و در هر خانه جنگ بايست كرد ، تا بر خلق دست يافتند ، كه مسلمانان سيستان از زن و مرد و خرد و بزرگ جمله جنگ كردند ، از كارد و بتيغ ، تا همه كشته شدند و عورات همه شهادت يافتند » « 1 » . درين قيامها و مقاومتها همه‌جا مردم شكست نمىيافتند بلكه‌گاه شكستهاى سخت بر مغل وارد مىشد از آن جمله در سال 620 همهء مهاجمان بر قلعه سيف‌رود را بىكم‌وكاست از پاى درآوردند « 2 » و نظاير اين مقاومتها مخصوصا در ناحيهء غور و غرجستان ( - غرستان ) و نواحى شرقى خراسان فراوان بود . بهرحال اردوى جرماغون در ايران غوغاى تازه‌يى از قتل و غارت و تخريب به راه انداخت و بعد از قتل جلال الدين در سال 628 آذربايجان و ارّان و الجزيره را تا فرات بشدّت دستخوش ويرانى كرد و وحشت بىسابقه‌يى از خود در ميان مردم جنگى و شهرى

--> ( 1 ) - طبقات ناصرى از صفحهء 664 ببعد . ( 2 ) - ايضا ص 673 .