ذبيح الله صفا

692

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از براى سخن عالى گردون سپرم * تير گردون شده بر زِه چو دهان سوفار و در ديوان او به مقدارى از قصائد عربى و يا بترجيعاتى كه بعضى از بندهاى آن تماما عربى باشد و يا بقصيده‌هايى كه قسمتى از آن به عربى و قسمتى ديگر به فارسى ساخته شده باشد چندين بار بازمىخوريم و آنچنانكه از مطالعه در گفتارش برمىآيد عربى روان و دور از تكلّفى دارد و اين خود نشانهء زبان‌دانى اوست . سراج قمرى هجوگو و بذله‌پرداز قهّاريست كه درين راه نه از دوست مىگذرد و نه از دشمن و حتى قسمت بزرگى از ديوانش را قصائد و قطعات و مثنويهايى كه در هجو و هزل و بذله‌گويى پرداخته فراگرفته است . وى مثنوى مفصلى دارد بنام كارنامه تماما در شوخى با دوستان و آشنايان و هجو معاندان . در آغاز اين منظومه كه بىگمان سراج قمرى آن را باستقبال و نظيره‌گويى « كارنامهء بلخ » سنايى ساخته خود شاعر تمهيد مقدمه‌يى كرده و براى عمل خود محملى تراشيده و چنين نوشته است « 1 » : « معلوم است كى آدمىزاد را از عالم غيب كى آن را امر مىگويند و از عالم شهادت كى آن را خلق گويند آفريدند ، يكى عالم روح است و ديگر عالم جسم چنانك شاعر بدان اشارت كرده است و گفته : ترا از دو عالم برآورده‌اند . هرچه در عالم جدست بيشتر از عالم نفسانيست و هرچه در عالم هزل است از نتايج جسمست و البته مردم را از آنك گاه‌گاه طيران طبع بيشتر بسوى هزل باشد بدينست كى گفته‌اند : جد همه ساله خون مردم بخورد ؛ و نيز بتجربه معلوم شد كى مردم هزل را بيشتر خريدارى مىكند كى جد را ، خاصه درين روزگار ، و اهتزاز و نشاطى كه از هجو زايد بيشتر از آنست كى از مدح خيزد زيرا كى اغلب مردم مستحق نكوهش‌اند ، چون مردم را هجوى گويى وضع الشىء فى موضعه باشد ؛ و لذت عبارتست از ادراك چيزى ملايم و موافق ، و پس چون هجو مردم گويى حق به مستحق رسانيده باشى و كسى كه سامع بود چيزى موافق ادراك كرده باشد لذت خوشتر شود ؛ و روايت مىكند جاحظ از استاد خويش كى او گفت : لم يبق من لذات الدنيا الا ثلث انتباهك للحرب و اكل القديد و الوقيعه فى الثقلى ، اين مقدمهء كارنامه ساخت بر نام خدوم و مخدوم ملك الوزرا

--> ( 1 ) - منقول از ديوان سراج قمرى نسخهء عكسى كه در آغاز اين مقال معرفى شده .