ذبيح الله صفا
688
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ديد شاعرى هجوگو و بذلهپرداز بود و عبيد زاكانى كه بذلهها و لطيفههاى بسيارى از بزرگان قرن هفتم را مخصوصا در دو رسالهء دلگشا و اخلاق الاشراف آورده طبعا بسراغ سراج قمرى هم رفت و ذكرى ازو در لطائف خود كرد « 1 » و همين اشاره براى جاعلين سرگذشتهاى شعرا از قرن نهم ببعد كافى بود كه اين دو بزرگ را معاصر و معاشر فرض كنند . آذر در آتشكده بسبب آنكه سراج قمرى مدح غياث الدين پير شاه ( م 627 ه ) كرده معاصر دانستن او را با سلطان ابو سعيد بهادر مردود مىشمارد و تصور مىكند كه شايد آنچه دربارهء روابط اين شاعر با ابو سعيد ( و طبعا با رجال معاصر او يا بعد ازو ) نوشتهاند ، دربارهء سراج الدين قمرى ديگرى بوده . از ميان كسانى كه خواستهاند بشرح احوال سراج قمرى توجه و اشارهيى كنند نزديكترين مؤلف به زمان حيات سراج قمرى حمد اللّه مستوفى قزوينى ( يا : حمد مستوفى ) است كه در تاريخ او چيزى ازين شاعر زبانآور نمىبينيم مگر آنكه گويد « در فسقيّات غلوّى تمام داشت ! » « 2 » و گويا مورّخ مذكور از زندگانى طولانى سراج قمرى همين را مىشناخت و بس ! واله داغستانى در تذكرهء رياض الشعراء خود اگرچه دربارهء سراج قمرى ساكت است و اشتباهات گذشتگان را تكرار نمىكند ولى گويا براى تثبيت قول آنان به قمرى نام شاعر ديگرى كه معاصر كمال اسمعيلش دانسته اشاره مىكند و ازينراه شايد خواسته است رفع اشكال كسانى را بنمايد كه سراج قمرى را معاصر ابو سعيد بهادر و سلمان و عبيد دانستهاند زيرا متوجه بود كه معاصر بودن سراج با كمال اسمعيل با زيستنش در وسط قرن هشتم مانعة - الجمع است و بدين طريق شايد آن قمرى نام شاعرى را كه معاصر كمال اسمعيل و همشهرى او بوده به صورت وسيلهيى براى رفع اين اشكال مورد استفاده قرار داد و حال آنكه همعصرى كمال و سراج قمرى بنابر آنچه پيش ازين گفتيم مورد ترديد نيست .
--> ( 1 ) - لطايف عبيد زاكانى چاپ تهران 1333 شمسى ص 119 . ( 2 ) - تاريخ گزيده چاپ تهران ص 735 .