ذبيح الله صفا

689

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از ميان مورّخان طبرستان دو تن يعنى اولياء اللّه آملى « 1 » و سيد ظهير الدين مرعشى « 2 » عهد سراج قمرى را بدرستى تشخيص داده و او را معاصر حسام الدوله اردشير بن كينخوار بن شهريار ( متوفى بسال 647 هجرى ) از ملوك باوندى طبرستان دانسته‌اند كه دار الملك خود را از سارى به آمل آورده و به وضع آشفتهء دولت باوندى در گيرودار حملهء مغولان سروسامانى بخشيده بود . اولياء اللّه گفته است كه بر ديوار كاخى كه اردشير در قراكلاتهء آمل ساخته بود ابيات ذيل از سراج الدين قمرى ثبت شده بود : وَصَلَ العبدُ الى مقدمِ كِسرى الثانى * ملكِ العادلِ ذى العزّةِ و البرهانِ باسطِ الجود على الكاشح و الخُلّان * صادق الوعد فلا يُخلِفُ كالخَوّانِ اردشير آن شه پر دل كه گه بخشش و جنگ * نگذارد اثر از هستى دريا و نهنگ آنكه بهرام فلك روى سوى گور نهد * چون وى از كيش برآرد بگه جنگ خدنگ و سراج قمرى را در مدح اين پادشاه چندين قصيده و ترجيع و مسمط و قطعه است كه همه آنها دالّ بر اختصاص شاعر بدان پادشاه و اطرافيان او كه همه در آمل سكونت داشته‌اند ، بوده است . مسكن سراج هم به همان نحو كه گفتيم آمل بود و او زن و فرزندى ( بنام حسن ) داشت كه ساعتى ازو نمىشكيبيد « 3 » امّا پايان عمر او چون غرّهء حياتش تاريكست و نمىدانيم تا كى زيسته و كى رخت ازين منزلگاه غرور بيرون كشيده است . همينقدر مسلّم است ، كه او كوته زندگانى نبود و بپيرى رسيد چنان كه در قصيده‌يى كه بمدح سيف الدين باخرزى

--> ( 1 ) - تاريخ رويان چاپ تهران 1348 ص 156 ( بتصحيح آقاى دكتر منوچهر ستوده ) . ( 2 ) - تاريخ طبرستان و رويان چاپ تهران بتصحيح آقاى عباس شايان ص 57 . ( 3 ) - گويد : خاصه كه ز دهر پير خودراى * و ز گردش چرخ حادثه‌زاى دارم پسرى بكام و ناكام * چون ذكر جميل تو حسن نام -