ذبيح الله صفا

53

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

كه بامداد بود از جماعت اسرا و هنود اثر نمانده بود ! » « 1 » . غالب شهرهاى ماوراء النهر و خراسان هر يك دو يا چند بار ويران و قتل عام شد « 2 » و براى آنكه توفيق كامل در كشتار هر پناهنده و پنهان شونده‌يى بدست آيد حيله‌هاى خاص به كار مىبردند و نامردميهاى عجيب و حيرت‌انگيز مىكردند مثلا در مرو علاوه بر قتل عام فجيعى كه كرده بودند و پيش ازين ديده‌ايم ، بعد از عبور مغولان مردم از اطراف جمع شدند و جمعيّتى نو بوجود آوردند ، پس دو تن از مقدّمان مغول با گروهى از سپاهيان به شهر بازآمدند و مردم را چون شتر مهار زدند و در دسته‌هاى ده يا بيست نفرى بيك رسن بستند و سپس كشتند ! و بدين طريق صدهزار تن را دوباره طعمهء شمشير كردند و سپس براى اطفاء نايرهء بربريّت خود محلات شهر را ميان لشكر تقسيم نمودند و يكايك آنها را قتل عام كردند و آنگاه براى آنكه مبادا كسى در گوشه‌يى و بيغوله‌يى پنهان شده باشد مؤذّنى را گماشتند تا بانگ نماز در دهد ، هر كسى را كه بطمع نماز و عبادت بيرون مىآمد مىگرفتند و مىكشتند تا آنجا كه سرانجام چهار تن در شهرى بدان بزرگى باقى ماندند و لشكر مغول بعد ازين تدابير شهر را رها كرد و رفت . باز مردمى كه در بيابانها مانده بودند به شهر بازگرديدند و جمعى از آنان در شهر گرد آمدند ، اين‌بار قراچه نوين مغول با هزار سوار فرا رسيد و بهمدستى اقوام خلج غزنوى و افغانيان كه بعنوان « حشر » همراه آنان بودند مردم را با شكنجه و عذاب سوختند و كشتند و آنقدر بدين خونريزى ادامه دادند كه از مجموع ولايت مرو ده هندوى ضعيف باقى ماند و بس ! « 3 » . اين حال عجيب كه در همهء اقطار ايران ، هرجا كه پاى مغولان بدان رسيده بود ، ديده مىشد ، بمثابهء عذاب الهى و نشانه‌يى از قهر خداوند تلقّى مىشد كه مسلمين تن بدان درداده و برضاى خالق راضى شده بودند . در بخارا چنگيز با سپاهيان خود به شهر درآمده

--> ( 1 ) - جهانگشا ج 1 ص 108 - 109 . ( 2 ) - ايضا ج 1 ص 103 و 104 و 131 . ( 3 ) - ايضا ج 1 ص 131 - 132 .