ذبيح الله صفا

54

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در مسجد جامع نزول كرده بود ؛ اسبان را در مسجد بسته و صندوقهاى قرآن را جعبهء كاه و علف ستوران كرده و نسخ قرآن را در ميان قاذورات پى سپر چهارپايان ساخته بودند . « درين حالت امير امام جلال الدين على بن الحسن الرّندى كه مقدّم و مقتداى سادات ماوراء النّهر بود و در زهد و ورع مشاراليه ، روى به امام عالم ركن الدّين امام زاده كه از افاضل علماى عالم بود ، طيّب اللّه مرقدهما ، آورد و گفت : مولانا چه حالتست ! اين‌كه مىبينم ببيداريست يا رب يا بخواب ! مولانا امام‌زاده گفت : خاموش باش ! باد بىنيازى خداوندست كه مىوزد ، سامان سخن گفتن نيست ! » « 1 » . در تواريخ اين عهد همه‌جا مقاومت ايرانيانى را كه بدون هيچ اميدى از شهرهاى خود در ماوراء النّهر و خراسان دفاع مىكردند عملى دور از عقل شمردند و آن را نتيجه‌يى از اين اصل دانستند كه چون مشيّت حق بر فناى آن قوم قرار گرفته بود بدين‌گونه اعمال دست مىزدند تا وسيله‌يى براى نيستيشان باشد ! تيغ تاتار نشانه‌يى از عنف و قهر الهى شمرده مىشد « 2 » و مردم معتقد بودند كه چون قوّت و شوكت لشكر مغول با موافقت قضا و قدر همراهست بايد فرمان الهى را كه « لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » آويزهء گوش كنند و خود را از بلاى آنان در امان دارند يعنى قبول ايلى كنند و مطيع ايشان باشند « تا از سطوت و معرّت بأس ايشان » ايمن و فارغ شوند « 3 » . چنگيز خان خود معتقد بود كه « عذاب خدا » است كه بر سر گناهكاران فرود آمده است . هنگامى كه در بخارا توانگران و بازرگانان را به خدمت درآوردند « خطبهء سخن بعد از تقرير خلاف و غدر سلطان « 4 » چنانك مشبع ذكريست ، در آن آغاز نهاد

--> ( 1 ) - جهانگشا ج 1 ص 81 . ( 2 ) - ايضا ص 1 . ( 3 ) - ايضا ص 11 . ( 4 ) - يعنى سلطان محمد خوارزمشاه .