ذبيح الله صفا
52
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
پاى آن خونخواران رسيد ويرانى و قتل پيشاپيش آنان بدان سوى تاخت . آن ديوسيرتان در كشتار مردم گاه كارهاى ابتكارى عجيب مىكردند مثلا « بعضى چنين تقرير كردهاند كه چون شهر خوارزم را بگرفتند ، خلق را از شهر بصحرا آوردند ، فرمان داد تا زنان را از مردان جدا كنند و آنچه از عورات ايشان را در نظر آمد ، نگاه داشتند و باقى را گفتند تا دو فوج شدند و همه را برهنه كردند و گرداگرد ايشان تركان مغول شمشيرها بركشيدند و فرمود [ ند ] هر دو فريق را كه در شهر شما جنگ مشت نيكو كنند ؛ فرمان چنانست كه از هر دو طرف عورات جنگ مشت كنند ؛ آن عورات مسلمانان با چنان فضيحتى مشت درهم مىگردانيدند . يك پاس روز همه مشت مىخوردند تا بعاقبت شمشير در ايشان گرفتند و جمله را شهيد كردند » « 1 » . رفتار مغول با ممالك مفتوحه همهجا خشن و وحشيانه و دور از رحم و مقرون بكمال قساوت و سنگدلى بود . اينان اگرچه بنابر ياساى چنگيزى مىبايست مردم مطيع و « ايل » را ببخشايند ، با اينحال گاه كشتار آنانرا نيز مايهء آرامش دل و خشنودى خود مىشمردند . مثلا چون اوگتاى بغزنه رفت با آنكه اهل غزنه « ايل » بودند « بفرمود تا تمامت خلايق را بشمار از شهر بصحرا آوردند و آنچ محترفه بود از آنجا گزين كرد و باقى را بقتل آوردند و شهر را خراب كردند » « 2 » و در ولايت سند بعد از واقعهء جنگ جلال الدين خوارزمشاه « سبب عفونت هوا اكثر حشم رنجور شدند و قوت لشكر ساقط گشت و اسيران بسيار با ايشان بود و در آن حدود بردگان هنود نيز گرفته بودند چنانك در هر خانه ده اسير يا بيست بود و سازگارى علوفه از پاك كردن برنج و غير آن تمامت اسيران مىكردند و هوا موافق مزاج ايشان بود ، چنگز خان ياسا داد كه در هر خانه هر اسيرى چهارصد من برنج پاك كند ، بتعجيل تمام در مدت يك هفته از آن فارغ شدند ، بعد از آن ياسا داد كه هر اسير كه در لشكرست تمامت را بكشند ، آن بيچارگان را خبر نه ؛ شبى
--> ( 1 ) - طبقات ناصرى ، ص 679 . ( 2 ) - جهانگشا ج 1 ص 108 .