ذبيح الله صفا
655
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بمناسبت پلى كه بفرمان او بر روى رود كرخا ( - كرخه ) بسته شده بود سروده و دومين را در وصف تيغ و قلم و تخلص بمدح شمس الدين صاحبديوان پرداخته است . تاريخ نظم قصيدهء نخستين سال 666 هجريست و اين تنها تاريخ صريحى است كه دربارهء اين شاعر بدست داريم . اينك قصيدهء او در وصف پل كرخه : اى همايون پيكرى بر روى دريا ساخته * همچو شكل هندسى از طبع دانا ساخته مثل تو هرگز نه پرويز و نه كسرى يافته * شبه تو هرگز نه شاپور و نه دارا ساخته خواستم گفتن كه چرخى ، ليكن او را چون تو نيست * قوسهاى دايره از سنگ خارا ساخته چرخ دايم بىقرارست و تو دايم با ثبات * لاجرم طاقى به زير طاق خضرا ساخته طاقهاى پايدارت بر سر آبِ روان * هر يكى همچون هلالى خوب و زيبا ساخته چشم عالم روشنست از ابروان طاق تو * گرچه ابرو كس نديد از سيم بيضا ساخته صورت ابرو بعينه چون ببينى طاق تست * عينها را زير آن ابروست مأوا ساخته نه غلط كردم نه ابرو ، طاق تو عينست و بس * تا ز عين آمد همه كارش مهيّا ساخته شكل راه كهكشان دارى و گرنه هيكلت * هست چون قوس قزح بهر تماشا ساخته كرد بنيادت مگر استاد نُه طاق سپهر * ورنه زينسان نيست هرگز هيچ بنّا ساخته ورنه استاد سپهرت كرد پندارى كه هست * طور سينا را بحكمت پور سينا ساخته نيستى تو جنس آب و آب تحت تو چو نوع * نوع و جنس بىنظيرى زير و بالا ساخته خطّهء بغداد را راهيست از تو بانوا * اى نگارين پردهء بر رود كَرخا ساخته در عراق امروز هركس مىكند آهنگ تو * چونكه شد زير افگنت رودى چنان ناساخته بر چنان رودى كه بود آوازهء او در حجاز * گشتهاى در فرّ دو دستورِ و الا ساخته آن يكى صاحب علاء دولت دنيا و دين * كز عطاء اوست كار دين و دنيا ساخته و آن دگر دستور خاقان شمس دين كز فضل حق * گشت راى پير او با بخت برنا ساخته خواجهء سلطان نشانند اين دو اندر شرق و غرب * كردهاند از جود كار عالمى را ساخته اين دو دُرّ يك صدف در درج ملك پادشاه * هر يكى صد بحر بيشند از هنرها ساخته