ذبيح الله صفا

653

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بپيچد در تنِ من جان بسوزد در بَرِ من دل * چو از باد صبا آيد سر زلفش بجنبيدن چنان همراه خوبانم كه چون ياد آورم ز ايشان * روانم در نشاط آيد تنم آيد برقصيدن اگر من دوست مىدارم جمال شاهدان شايد * كه حقّم دوست مىدارد جمال شاهدان ديدن نورزم همچو ناصر جز كه عشق دلبران گرچه * ملامت مىكند دشمن مرا در عشق ورزيدن « 1 » * * امشب كه وصال يار جان افروزست * بختم بخلاف دشمنان پيروزست گو شمع بمير و مَه فرو شَو كه مرا * آن شب كه تو در كنار باشى روزست « 2 » * خوبان دل و جان برند ليكن دين نه * ورزند عتاب و جور ليكن كين نه دشنام دهند و خشم گيرند و كنند * بر خسته‌دلان جور ولى چندين نه « 3 » 22 - عماد لر امير حكيم عماد الدين يوسف لر فضلوى « 4 » معروف به « عماد لر » « 5 » و متخلّص به « عماد » از شاعران قرن هفتم هجرى است كه از وى در كتب تراجم و تواريخ بندرت

--> ( 1 ) - از مونس الاحرار ج 2 ص 993 - 994 ( 2 ) - مأخوذ از جنگ عبد الحى ميكرو فيلم شمارهء ( ف 1612 ) كتابخانهء مركزى دانشگاه ( 3 ) - از هفت اقليم ج 1 ص 208 ( 4 ) - الاوامر العلائيه چاپ فاكسيميل بهمت عدنان صادق ارزى ، آنكارا ، 1956 ص 7 و 717 ؛ و نيز رجوع شود به مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمى ، چاپ تهران ، 1350 ص 1116 ( 5 ) - حبيب السير چاپ تهران ج 3 ص 117