ذبيح الله صفا

652

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ناصر ز غم چون بىدلان اندر پيت نعره‌زنان * تو سرو قد دامن‌كشان خوش خوش خرامان تا كجا « 1 » * * گر در دل بىمهرش يك ذره وفا بودى * انصاف درين عالم همتاش كجا بودى گر چشم كَرَم گَه‌گَه بر حال منش بودى * جان در قدمش كردن حقّا كه روا بودى گر طالع سعد ما ما را مددى دادى * آن شمع بتان دايم در مجلس ما بودى گر تَركِ خطا كردى اى تُركِ خطا چشمت * جز مهر تو ورزيدن حقّا كه خطا بودى گر نرگس سرمستت در من نظرى كردى * چون زلف تو حال من آشفته چرا بودى گر ز اشك نگشتى سرخ اين روى زراندودم * بر عشق خَطِ سبزت زَرديش گُوا بودى گر ز آنكِ شبى دادى سلطان خيالت بار * اين درد مرا الحق اميدِ دوا بودى جز من بوصال تو پيروز نگشتى كس * گر عاشق بىدل را تأثير دعا بودى گر هيچ طلب كردى وصل تو بها از ما * محصول دو كَون آن را يك نيم بها بودى گر معتزلى ديدى نور رخ چون ماهت * در مذهب او بىشك اثبات « 2 » روا بودى ور ز آنكه زدى لعلت بر هر دو جهان عكسى * بنياد دو عالم را امكان بقا بودى بر چون تو جهانسوزى عاشق نشدى ناصر * گر عاشقى اى دلبر نَز حكمِ خدا بودى « 3 » * * من آوردم درين عالم طريق عشق ورزيدن * بگرد كوى مهرويان چو گرد كعبه گرديدن ملامت مىكند عقلم كه پيوند از بتان بگسل * بشمشير اجل بتوان مرا زين قوم ببريدن غذاى عاشقان چِبْوَد غم عشق بتان خوردن * دواى بىدلان چِبْوَد ز خوبان درد برچيدن حيات جان و قوت دل تو دانى چيست در عالم * شراب لعل نوشيدن عقيق يار بوسيدن

--> ( 1 ) - از مونس الاحرار ج 2 ص 990 - 991 ( 2 ) - مقصود اثبات رؤيت وجود بارى تعالى است ، زيرا معتزله معتقد به « نفى رؤيت » هستند . ( 3 ) - از مونس الاحرار ج 2 ص 993