ذبيح الله صفا
648
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
عشقى گاه بمعانى عرفانى بازمىخوريم چنان كه در نمونهاى اشعارش خواهيد ديد و برخى از غزلهاى او در جواب غزلهاى مولاناى روم ساخته شده . از اشعار اوست . جانِ صافى شدهاى دوست ز ياد تو تنم * بس كه ياد تو كنم من توام اكنون نه منم تا بديدم كه حجابند درين ره تن و جان * دشمن جان خود و خصم تن خويشتنم هرچه آن يكدمم از خدمت تو برشكند * گر همه جان بود اى دوست از آن برشكنم چيست مردى نزدن بىغم عشق تو نَفَس * گر زنم من نفسى بىغم عشق تو زنم حسن خوبان ختا و ختن از پرتو تست * ز آن قِبَل عاشق خوبان ختا و ختنم زَغَنى چيست ؟ دورنگى و ، حريصى زاغى * شكر يزدان كه نه دون طبع چو زاغ و زغنم چون ز سيمرغ نشان جستم و از قاف اثر * قاف و سيمرغ نَبُد جز كه روان و بدنم منم آن بلبل عاشق دلِ عالى پرواز * كه بَر از حدّ حدوثست فضاى چمنم همه گويند كه تن پيرهن نور خداست * من برآنم كه همه نور بود پيرهنم تا من از خاك جناب تو وطن ساختهام * مىبرد رشك بجان عرش مجيد از وطنم پاك درچيدهام از خار طبيعت دامن * ز آن ز گلزار حقيقت گُلِ اسرار چِنم غير چون نيست كَى از غير فرو بندم چشم * پرده چون نيست كجا پرده بيك سوفگنم ناصر خسرو اگر فلسفه دانستى من * ناصر دين حق و خسرو ملك سخنم چونكه صافست چو جان اين تن من چون گويم * « ساقيا بر سر جان بار گرانست تنم » « 1 » * * سپيدهدم چو صبا بوى گلستان آورد * مرا ز خاك درش كيمياى جان آورد ز چين زلف سياهت شمال مشك فشان * حيات جان مرا خطّ جاودان آورد زهى صنايع بيچون قادرى مطلق * كه جوهرى چو تو از كانِ كُن فكان آورد فروغ طلعت ميمون عالم آرايت * شكست در مه و خورشيد آسمان آورد جمال روى تو چون اى جهان و جان جمال * كمال حسن دگرباره در جهان آورد
--> ( 1 ) - اين غزل از مونس الاحرار ج 2 ص 995 نقل شده .