ذبيح الله صفا
623
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
20 - سيف فرغانى مولانا سيف الدين ابو المحامد محمّد الفرغانى از شاعران استاد قرن هفتم و هشتم هجريست كه با مرتبهء بلند خود در شعر بسبب انقطاع از عالم و گوشهگيرى از دونان و امتناع از مدح امراى ظالم و فاسد زمان در يكى از خانقاههاى شهر كوچك « آقسرا » بگمنامى درگذشت . ازين صوفى عاليقدر پاكباز زاهد متّقى ، يكى از كاتبان همعصر او بنام محمد بن على كاتب آقسرايى كه ديوانش را چند گاهى پس از وفاتش استنساخ نموده چنين ياد كرده است : « امام العالم الزّاهد المتّقى سيّد المشايخ و المحقّقين مولانا سيف الملّة و الحقّ و الدّين ابو المحامد محمّد الفرغانى نوّر اللّه روحه العزيز » و همين معرفى همعصر و شايد مريد او براى اثبات مرتبه و مقام سيف فرغانى در نظر معاصرانش برهانى واضح است ؛ اما علّت گمنام ماندن او در تاريخ ادب فارسى و نزد كسانى كه بعد از قرن هشتم بنگارش احوال شاعران و عالمان و عارفان ايرانى پرداختهاند ، آنست كه سيف فرغانى درست در ايّامى درگذشت كه آسياى صغير در زير سيطرهء ايلخانان و بيداد مغولان جولانگاه فقر و پريشانى و بىسامانى گرديده و ارتباط بلاد آن با ايران كه در قرن هفتم قوت بسيار داشت بضعف گرائيده بود خاصّه كه سيف فرغانى همچنانكه گفتهايم در شهرى كوچك چون آقسراى ، كه بعد ازو نيز مركزيت مهمى نيافت ، زيست و همانجا جهان را بدرود گفت . آقسراى شهريست در تركيهء امروز در جنوب شرقى درياچهء « توزگول » ميانهء راه نوشهر بقونيه كه در عهد سلاجقهء آسياى صغير داراى اعتبار و اهميتى بود ولى از آن دوره جز يك بنا كه گويا دار الضّرب شهر بوده چيزى باقى نمانده است . بهرحال اين شهر در آخرين سالهاى زندگانى سيف الدين مسكن و مأواى او بود و به همين سبب است كه در يكى از قصائد خود گفته :