ذبيح الله صفا
624
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مسكن من ملك روم ، مركز محنت * آقسرا شهر و خانهدارِ هوان بود « 1 » اما از آنجا كه اصل و منشاء وى از فرغانه در ماوراء النهر بوده بسيف فرغانى اشتهار داشته و خود نيز در اشعار خويش غالبا « سيف فرغانى » و احيانا « سيف » تخلّص كرده است . ظاهرا و بنابر آنچه در سطور آينده خواهيم ديد ، سيف فرغانى مانند بسيارى از مشايخ عهد خود كه ايران را بسبب هجوم و آزار مغول و تاتار ترك مىگفته و در كشورهاى همسايه گرد مىآمدهاند ، از زادگاه خود در تاريخ نامعلومى بآسياى صغير رفته و همانجا مانده و درگذشته است . از تاريخ ولادت سيف اطلاعى نداريم . او خود در قصيدهيى اشاراتى دارد بدورهء ولادت و حيات خويش و آن قصيده از امهات قصايد اوست بدين مطلع : در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود * كآمدن من بسوى ملك جهان بود « 2 » درين قصيده اشاره شده است به : قران نحوس براى ويرانى جهان « 3 » ، روان شدن خون عزيزان بسان آب بر سر خاك ، افتادن ولايت بدست مردم بىعقل و دين ، درآمدن ملك آدميان در اختيار شياطين ، سرگردانى امرا و سلاطين ، شكستن رايت اسلام ، پيرى و فرتوتى دولت دين و جوانى و برومندى دولت كفر ، وزش باد فنا از مهبّ قهر الهى ، و امثال اين مطالب كه در آثار نويسندگان و شاعران قرن هفتم عادة همهء آنها تعبيراتى از هجوم بنيان كن تاتار و مغول و فتنههاى پياپى در عهد استيلاى آن شياطين پليد است .
--> ( 1 ) - ديوان سيف فرغانى بتصحيح نگارندهء اين سطور ، ج 1 تهران 1341 ص 145 . ( 2 ) - ديوان سيف فرغانى ج 1 ص 144 - 146 . اين قصيده را قبلا در همين كتاب و همين جلد ص 85 - 86 ضمن تحقيق در اوضاع اجتماعى دوران مغول نقل كردهايم . ( 3 ) - مسلما مقصود قران مشترى و زحل در برج جدى بود كه به « قران عاشر » معروفست و ما پيش ازين دربارهء آن شرحى مستوفى آوردهايم . رجوع شود به همين كتاب و همين مجلد ص 66 - 71 از قسمت اول اين جلد كه يك بار جداگانه چاپ شد .