ذبيح الله صفا

586

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و آن روشنى با چنان نيرويى همراه بود كه هنوز پس از گذشت هفت قرن تمام از تأثير آن كاسته نشده است ، و اين اثر تا پارسى برجايست همچنان برقرار خواهد ماند . زبان استادانهء فصيح او زبان دل و عشق و محبت و او خود نشانهء تمام عياريست از « آدميّت » به همان معنى بسيار كاملى كه بيان كرده است « 1 » . در نام و نسب و تاريخ وفات اين استاد بزرگ ميان نويسندگان و مؤلّفان قديم اختلافست و گمان مىرود كه علّة العلل اين اختلاف امرى جز كثرت شهرت سعدى و افتادن نام بلندش در افواه خواصّ و عوام نيست . بنابر آنچه از تحقيق در مآخذ موثّق قديم برمىآيد نام و نسب درست او همانست كه در آغاز اين مقال آورده‌ام امّا اگر بخواهيم بسيرى در مآخذ مختلف درين باب بپردازيم واقعا دچار حيرت و سرگردانى مىشويم و اينك نتيجهء آن سير : قديمترين مأخذى كه نام و كنيه و نسب سعدى در آن بيان شده كتاب تلخيص مجمع الآداب فى معجم الالقاب است از « ابن الفوطى » ( م 723 ه ) معاصر سعدى كه با وى ارتباط و مكاتبه داشته و بقول خود در سال 660 هجرى با فرستادن نامه‌يى باستاد بعضى از اشعار عربى او را خواسته بود . وى از شيخ چنين نام مىبرد : « مصلح الدين ابو محمّد عبد اللّه بن مشرّف بن مصلح بن مشرّف معروف به سعدى شيرازى » « 2 » . در نقل ابن الفوطى

--> ( 1 ) - در قصيده‌يى بمطلع ذيل : تن آدمى شريفست بجان آدميت * نه همين لباس زيباست نشان آدميت ( 2 ) - نقل از مقالهء « تاريخ درست درگذشت سعدى » مذكور در مآخذ مربوط بسعدى .