ذبيح الله صفا

552

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

* * دوش چون برزد سر از جَيب افق بَدْرِ مُنير * زورق زرين شتابان گشت در درياى قير زورقى از نور و دريايى ز ظلمت همچنانك * راى دستور آورد بدخواه جاهش در ضمير آب آن دريا ز تاب زلف جانان مستعار * تاب آن زورق ز نور روى دلبر مستنير دامن افلاك از آن دريا چو دريا پرگهر * مُسرِعِ ايّام از آن زورق چو زورق در مسير عزم عالى حضرتى كردم كه از شوق ثناش * در رياض خلد آتش مىشود جاى ظهير طالع سعد و هواى مدح صاحب چون نمود * راه كرمانم خوش و آسان بهاى بارگير مهر مهر افروز من در كاروان آورد روى * زلف و ابرو چون كمان و غمزه و بالا چو تير زلف چون بر لاله سنبل خط چو بر آتش دُخان * لب چو در ياقوت جان رخساره چون در باده شير رخ بهار اندر صباح و لب شراب اندر صبوح * خط عبير اندر گلستان زلف تاب اندر عبير چون شبم زو روز روشن گشت وز روز رخش * كاروان در جنبش آمد كاروانى در نَفير گفت كاى در عشق من قولت سقيم و عهد سست * گفت كاى در كار خود رايت جوان و بخت پير در چنين فصلى كه گويى ز التهاب مهر داد * جنبش گردون مزاج باد را طبع اثير جوشن ماهى ز گرماى هوا در عين آب * همچنان سوزد كه اندر شعلهء آتش حرير گر سمندر را در آتش پرورش بودى كنون * مىبسوزد حدّت گرماش پر در زمهرير كوه آهن دجلهء سيماب شد بر وى چو تافت * برق تير آفتاب اندر ميان ماه تير مىروى راهى كه بر خاك و هواش از تيغ و تير * شاه‌مار اندر سقر ناليد و تنيّن در سعير گفتم اى جنّت ز باغ وصل تو خاك زمين * گفتم اى دوزخ ز تاب هجر تو عشر عشير گر شبى بىمهر رخسارت بروز آرد دلم * روز عيشم چون شب زلفت پريشان باد و تير كرد چون كردم اساس عذرهاى خوشگوار * گشت چون گشتم بگرد نكته‌هاى دلپذير نرگسش را از تحيّر نار دل پروين فشان * فندقش را از تعجب نظم پروين دستگير ز اشتياقم ريخت بر زرّ طلى لعل مذاب * در وداعم گشت گلبرگ طرى بدر منير بر گل از نرگس روان كرد او گلاب گرم و من * راندم از خون جگر سيلاب بر برگ زرير