ذبيح الله صفا
544
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
هم حور بهشت ناشكيبا از تست * هم جادو و هم پرى فريبا از تست خوبان جهان بجامه زيبا گردند * آن خوب تويى كه جامه زيبا از تست * مىآمد و دزديده بما مىنگريست * مىرفت و دگر سوى قفا مىنگريست از عشوهء خويشتن خوشش مىآمد * يا از ره مرحمت بما مىنگريست ؟ * افگند مرا گردش دهر از كويت * جايى كه صبا نيارد آنجا بويت نه روى تو ديدنم ميسّر گردد * نه روى كسى كه ديده باشد رويت * افسانهء شهر قصّهء مشكل ماست * ديوانهء دهر اين دل بىحاصل ماست بر ما نكند رحم اگر دل دل تست * وز تو نشود سير اگر دل دل ماست * آن مهر گسل بادگرى ز آن پيوست * تا بگسلد آن رگى كه با جان پيوست بر ديده نهم دست چو بر من گذرد * تا با دگران نبينمش دست بدست * دردا كه دل عاقلم از دست برفت * از عمر همه حاصلم از دست برفت درياب كه پاى صبرم از جاى بشد * بازآى كه كار دلم از دست برفت * اى خاك ز درد دل نمىيارم گفت * كامروز اجل در تو چه گوهر بنهفت دام دل عالمى فتادت در دام * دلبند خلايقى در آغوش تو خفت * درد تو ز دل بداغ هجران نرود * نقش تو ز پيش چشم آسان نرود تا دل باشد مهر تو در دل باشد * تا جان نرود مهر تو از جان نرود