ذبيح الله صفا

531

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

جاجرمى در تاريخ مرگ او چنين گفت : سال هشتاد بود و ششصد و شش * هفده بگذشته بُد ز ماه صفر كه شد از اصفهان بدار بقا * منبع فضل مجد دين همگر و « بدر » نيز خود اندكى بعد از سرودن ماده تاريخ مذكور شربت اجل نوشيد و اين بار ملك الشعرا فخر الدين سعيد معروف به فخرى اصفهانى پدر شمس فخرى دربارهء مرگ امامى و مجد و بدر اين قطعه را سرود : شيخ اصحاب امامى هروى * مجد همگر كه بود صدر كُفات بدر جاجرمى آن نكو سيرت * در سپاهان چو در رسيد ممات در ثمانين و ست و ستّمائه * به دو مه يافتند هر سه وفات مجد الدين همگر چنان كه از تذكره‌ها برمىآيد و خود نيز اشاره كرده است « 1 » در نثر توانا بود و شايد به همين سبب باشد كه جاجرمى در مونس الاحرار او را « المنشى » و « منشى الكلام » خوانده است « 2 » . وى در شعر بشيوهء شاعران خراسان استاد مسلّم عهد خود و مرجع معاصران در داوريهاى ادبى بوده است چنان كه يك بار به تفصيلى كه در شرح حال امامى خواهيم ديد ، چند تن از اكابر وقت ازو دربارهء تفضيل يكى از سه شاعر استاد زمان ( يعنى سعدى و امامى و مجد همگر ) بر ديگران سؤالى بنظم كردند و يك بار ديگر نيز چنان كه خواندمير « 3 » نقل كرده است « در زمان اباقا خان ميان فضلاى كاشان در باب ترجيح و تفضيل شعر انورى و ظهير منازعت بوقوع پيوست و همگر « 4 » را حكم ساخته اين قطعه به دو فرستادند ، قطعه :

--> ( 1 ) - : بلند قدرا دانى كه هيچوقت نداد * بنظم و نثر كسى را سخن بدينسان دست ( 2 ) - مونس الاحرار ص 1102 و 1004 ( 3 ) - حبيب السير ج 3 ص 118 ( 4 ) - مراد « مجد همگر » است زيرا « همگر » لقب پدر مجد الدين يعنى احمد بود .