ذبيح الله صفا

532

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اى آن زمينْ وقار كه بر آسمان فضل * ماه خجسته منظر و خورشيد انورى جمعى ز ناقدان سخن گفتهء ظهير * ترجيح مىنهند بر اشعار انورى جمعى دگر بر اين سخن انكار مىكنند * فى الجمله در محلّ نزاعند و داورى رجحان يك طرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين طبع تو ملك سخنورى همگر « 1 » در جواب نوشت كه ، قطعه : جمعى ز اهل خطّهء كاشان كه برده‌اند * ز ارباب فضل و دانش گوى سخنورى كردند بحث در سخن منشيان نظم * تا خود كه سُفت بِه دُرَرِ دُرّى درى در انورى مناظره‌شان رفت و در ظهير * تا مر كراست پايهء برتر ز شاعرى از آب فارياب يكى عرضه داد دُر * وز خاكِ خاوران دگرى زرّ جعفرى ترجيح مىنهاد يكى مهر بر قمر * تفضيل مىنمود يكى حور بر پرى انصاف چون نيافت گروه از دگر گروه * من بنده را گزيد نظرشان بداورى در كان طبع آن چو بگشتم كران كران * در قعر بحر اين چو نمودم شناورى شعر يكى تَر آمد چون درّ شاهوار * نظم دگر برآمد چون مهر خاورى شعر ظهير اگرچه سرآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزند لاف همسرى بر اوج مشترى برسد تير نظم او * خاصه گَهِ ثناگرى و مدح گسترى طبع رطب اگرچه لذيذست و خوش مذاق * كى به بود بخاصيت از قند عسكرى بيدار چه سبز و نغز و لطيف است و آبدار * چون در چمن بجلوه كند بيد عرعرى هرچند لاله صحن چمن را دهد فروغ * پهلو كجا زند به بهى با گل طرى اينست اعتقاد رهى خوش قبول كن * گر تو مقلّد سخن مجد همگرى زاد اين نتيجه نيمشب از آخر رجب * در خا و عين و دال « 2 » ز هجر پيمبرى » بخواجه مجد الدين همگر علاوه بر خوش‌نويسى و خوشگويى و نديمى مجلس سلاطين و حكّام و داشتن حسب و نسب عالى و قبول تمام در نزد حكام و اهل جاه و دولت و اشراف

--> ( 1 ) - مقصود مجد همگر است ( 2 ) - يعنى در سال 674 هجرى