ذبيح الله صفا
508
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بروز گوش در اسفندارمذ ماه * ز دور يزدجرد آخر شهنشاه گذشته سال ششصد بيست با شش * شد اين قصه تمام اى مرد باهش و سال 626 يزدگردى مساويست با 654 هجرى و 1257 ميلادى ؛ و اگر صحت انتساب اين منظومه به بهرام پژدو محقق باشد وى از شاعران زرتشتى در اواسط قرن هفتم بود و پسرش زرتشت شاعرى را از پدر بميراث برده بود ؛ و نيز اشارهء زرتشت بهرام در مقدمهء ارداويرافنامهء خود بر اينكه هنگام نظم ارداويرافنامه پدر او درگذشته بوده ، مربوطست به بعد از سال مذكور ( يعنى بعد از 654 هجرى ، چه ناگزير بهرام پژدو در آنسال هنوز در قيد حيات بوده است ) . از همينجا زمان حيات زرتشت بهرام معلوم مىشود و مىتوان دريافت كه او در اواسط قرن هفتم در سايهء تربيت پدر آمادهء شاعرى مىشد تا كارهاى پرارزش خود را در نيمهء دوم آن قرن بوجود آورد . با اين حال اطلاع صريح ما دربارهء يكى از سالهاى زندگانى زرتشت بهرام از ابياتى برمىآيد كه او بر زراتشتنامهء كيكاوس پسر كيخسرو رازى الحاق كرده و در آنها تاريخ استنساخ زراتشتنامه را به خط خويش در : چل و هفت با ششصد از يزدگرد * همان ماه آبان كه گيتى فسرد « 1 » يعنى آبانماه 647 يزدگردى ( 676 هجرى مطابق با 1278 ميلادى ) گفته است و ازينجا معلوم مىشود كه تا اواسط نيمهء دوم قرن هفتم هجرى در قيد حيات بوده و اگر اين اطلاع را منضم بابياتى از همين قسمت الحاقى او بر زراتشتنامه كنيم كه در آنها آرزوى ايجاد « جفت » يعنى نظيرى براى زراتشتنامه مىكند « 2 » ، معلوم مىشود كه در آن روزگار يا سرگرم نظم ارداويرافنامه بوده و يا ارادهء اين كار داشته است .
--> ( 1 ) - زراتشتنامه ص 100 . ( 2 ) - بدل گفتم ار زآنكه اين در پاك * شود جفت شمعى بود تابناك . . . مرا هاتف از غيب آواز داد * كه بايد ترا جفت اين ساز داد ( زراتشتنامه ص 101 )