ذبيح الله صفا

498

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

پادشاهى كيقباد را درك كرده و او خود شايد در آن ايّام هنوز ديده بجهان نگشوده و با او كه سهل است با جانشين بلافصلش هم ارتباطى نيافته بود . اين نكته هم گفتنى است كه اگر ابن البيبى زحمت انشاء اشعار متقارب در سيرت كيقباد را پذيرفته بود چرا اين كار را دربارهء ديگر سلاطين سلجوقى آسياى صغير و حتى دربارهء معاصر خود غياث الدين مسعود ثانى نكرد و چرا اشعار او ببحر متقارب و در سيرت سلاطين سلجوقى و حوادث عهد آنان بدوره‌يى ختم مىشود كه مقارنست با فوت ملك الشعرا قانعى طوسى ؟ مطلب ديگرى كه ما را از نسبت دادن اشعار مذكور بابن البيبى منصرف و بانتساب آنها بقانعى مصمم مىكند آنست كه در ذكر سيرت علاء الدين كيقباد ( كه قانعى سلجوقنامهء خود را بنام او و مستقيما در عهد او ساخته بود ) از آن پادشاه بارها با عناوينى از قبيل « ظلّ اللّه » و « شهنشاه اعظم » و « خديو جهان » و « شهريار زمين » و « شهنشاه اعظم الغ كيقباد » ياد مىشود و پيداست كه چنين عناوينى را شاعرى مدّاح براى ممدوح معاصر خود به كار مىبرد نه كسى انحصارا براى يكى از پادشاهان گذشته بىآنكه دربارهء پادشاهان مقدم بر او و يا بعد از او چنين كارى بكند . اين شاعر معاصر علاء الدين كيقباد بىشكّ ابن البيبى نيست و باحتمال اقرب بصواب و با توجه بقرائن ديگر ملك الشعراء امير بهاء الدين قانعى طوسى است . براى نمونه خوبست اشعارى را كه حاوى القاب و عناوين مذكورست از صفحهء 301 الاوامر العلائيه نقل كنيم : چو از قونيه چترِ ظلِّ إله * خراميد برسان رخشنده ماه جهان را همى مژده آمد ز مهر * كزين پس بتندى نگردد سپهر نبارد بجز شادى از چشم ميغ * فلك خرّميها ندارد دريغ هر آن گَرد كانگيختندى سپاه * همى گشت روشن بدان چشم ماه خرامان بپيروزى كردگار * بقيساريه « 1 » شد جهان شهريار

--> ( 1 ) - در اصل : بقيصريه