ذبيح الله صفا

499

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شكفته رخ عالم از روى او * جهان پرنسيم گل از بوى او بغرّيدن طبل و آواز ناى * به جوشيدن مردم و هاى هاى بگردون پيروزهء زرنگار * رسانيد آوازهء شهريار درآمد جهانگيرِ گردون محلّ * بتقدير ايزد ببرج حمل زمين را گل از خرّمى تازه شد * ز بلبل هوا پر ز آوازه شد خديو جهان شهريار زمين * كه فرّش بود از دَرِ « 1 » آفرين فلك سخرهء حكم چوگان او * سراسر جهان زير فرمان او نشست از بر تخت و بگشود راه * ز هر جايگه شد روان دادخواه مىبينيد كه اين اشعار را حتما بايد شاعر معاصر يك پادشاه دربارهء او و اعمالش سروده باشد نه يك شاعر بعيد العهد نسبت بيكى از سلاطين غابره دون سلاطين ديگر ، مقدّم بر او يا مؤخّر از او ؛ و همچنين بنگريد به اين ابيات كه مأخوذست از چند بيتى كه در صحايف 438 - 439 از الاوامر العلائيه نقل شده : چو در بيرق افتاد از باد تاب * تو گفتى كه بدريد دِرْعِ سحاب به گوش ظفر كوس مژده‌رسان * شده ضامن سرّ سينه سنان شهنشاه اعظم الغ كيقباد * به پشت سمند اندرآمد چو باد چو خورشيد برتاخت بر تيغ كوه * كه تا بنگرد حال شامى گروه . . . و حتى ابن البيبى ابياتى را كه قانعى در شكرگزارى از نعمتهاى علاء الدين كيقباد سروده بود از زبان ملك اشرف پادشاه شام و مصر نقل كرده و در صحيفهء 389 از كتاب خود بدينگونه آورده است : من آن ديدم از نعمت شهريار * كه از شكر آن شد زبانم ز كار هر آنچ آمد از خسرو فتح ياب * نه از ابر آمد نه از آفتاب بنعمت چنان پروريدى مرا * همانا چو « 2 » بنده خريدى مرا

--> ( 1 ) - در اصل : كه بدفراو ابر ( 2 ) - در اصل : كه