ذبيح الله صفا
497
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
فاكسيميله . در بعضى موارد نيز مانند صحايف 22 و 138 و 269 ابيات شاهنامهء فردوسى وارد كلام او شده است . تصوّر مىرود كه ابن البيبى بعلّت اشتهار اشعار اين شاعران ، همچنانكه سازندگان اشعار عربى كه نقل كرده است ، احساس حاجتى بذكر نام آنان نمىنمود و همين حكم هم شايد دربارهء اشعار قانعى صادق باشد ، و بهرحال از هيچ جاى الاوامر - العلائيه برنمىآيد كه اشعارى كه ببحر متقارب دربارهء غياث الدين كيخسرو و عزّ الدين كيكاوس اول ( البته بندرت ) و علاء الدين كيقباد ( بكثرت و بوفور ) نقل نموده متعلق بنويسندهء كتاب باشد درحالىكه قرائن موجود بما رخصت مىدهد كه آنها را از مدّاح علاء الدين كيقباد يعنى قانعى بدانيم كه مسلما بنابر حكم ممدوح خود تاريخ او و پدرش را بنظم درآورده و بقول خود نامشان را زنده كرده بود . چنين كس يعنى چنين مادحى كه منظومهيى از نوع حماسهء تاريخى براى ممدوح خود علاء الدين كيقباد بسازد ابن البيبى نمىتوانست بود زيرا حتّى پدر او يعنى مجد الدين محمّد ترجمان و مادرش بىبى منجّمه در حدود سال 630 ( يعنى دو سال بعد از بر هم خوردن دستگاه جلال الدّين خوارزمشاه و قتل او ، درحالىكه چندگاهى را در دمشق گذرانيده بودند ) به خدمت علاء الدين كيقباد رسيدند ، و اين مصادف بود با چهار سال از پايان زندگانى پادشاه مذكور ؛ و فرزند آنها يعنى ابن البيبى نه تنها خدمت علاء الدين كيقباد را درك نكرد بلكه مدّتها بعد ازين تاريخ جزو رجال آسياى صغير شناخته شده و كتابش را در آغاز سلطنت سلطان غياث الدين مسعود ثانى ( 681 - 696 هجرى ) و اواخر زندگانى عطا ملك جوينى ( متوفى بسال 681 ) نوشت و اين مصادف بود با چهل و هفتمين سال از وفات علاء الدين كيقباد ؛ و بنابراين مقدمه اگر دربارهء علاء الدين كيقباد و كردار او و نيز احيانا دربارهء پدر و برادرش ابياتى ببحر متقارب و متضمن سخنان ستايشآميز منظوم در كتاب او ملاحظه كنيم بايد بپذيريم كه اين اشعار از گويندهييست معاصر كيقباد كه از پدر و برادرش نيز در منظومهء خود بنيكى ياد كرده است ( يعنى بحدس قوى از قانعى طوسى ) نه از ابن البيبى كه حتى پدرش محمد الترجمان هم تنها سه چهار سال اخير از دوران