ذبيح الله صفا
494
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
همانا بود يك شتروار بار * كه من نظم كردم بكم روزگار ز هركس كه اصلش بود ز آب و گل * به « سلجوقنامه » نباشم خجل كه در نظم آن گشتهام دُرفشان * نگفتم سخن مثل آن بيهشان اگر در جهان نيست گفتار من * بَرِ كس جز اين يك مجلّد سخن مرا جاى زيبد كه باشد سپهر * كه آرند فخر از درم ماه و مهر . . . به من زنده شد نام شاهان راد * جهاندار كيخسرو و كيقباد درمها همه بَذلِ من برفشاند * بگفتار من نامشان زنده ماند جهان بندهء شاه كاوس باد * كه چاكرنوازست و نيكونهاد همه كار او در جهان داد و مهر * هميشه سَرِ همتش بر سپهر كنون از كليله شوم شادمان * باقبال سلطان روشن روان چنان كه ازين ابيات برمىآيد قانعى پيش از سرودن منظومهء كليله و دمنه بنظم « سلجوقنامه » مبادرت كرد و آن را در يك « مجلّد » باتمام رسانيد و گويا خود چندان آن را مىپسنديده كه پنداشته بود اگر هيچ شعرى نمىسرود و تنها همين منظومه ازو بر جاى مىماند براى علوّ مقامش در شاعرى كافى بود امّا ازين سلجوقنامه كه قانعى آنهمه بدان مىنازيد جز اندكى باقى نمانده است و از عجايب آنست كه از مدايح او نيز ، با آنكه افلاكى خاقانى روزگارش مىدانست ، چيز موجود نيست مگر آنكه جستوجوهاى آينده ابياتى از آنها را بما برساند . سلجوقنامهء قانعى را همهء محققان جزو آثار گمشده مىپندارند ولى تصوّر مىرود كه قسمتى از آن در كتاب « الاوامر العلائيه » تأليف ناصر الدين حسين بن محمّد بن على معروف به « ابن البيبى » كه از اوان انتشار به « سلجوقنامه » معروف بود « 1 » ، نقل شده
--> ( 1 ) - رجوع كنيد بآغاز اختصار تاريخ ابن البيبى كه هوتسما ( Houtsma ) تحت عنوان مختصر سلجوقنامه در سال 1902 در لايدن بطبع رسانيده است . مختصركنندهء كتاب كه اختصارش بيشتر جنبهء حذف اشعار مذكور در متن الاوامر العلائيه دارد ، خود نام اصلى آن را « سلجوقنامه » ذكر كرده است .