ذبيح الله صفا
35
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ميان ديلمان تا حدود آمل در اختيار دستهء ديگرى از حكّام محلّى بنام ملوك رستمدار بود كه نسب خود را بخسرو انوشيروان مىرسانيدند و معمولا با عنوان استندار بر رويان و جبال رستمدار حكومت مينمودند . در دورهء قدرت باونديان ملوك مذكور غالبا از آنان اطاعت مىكردند . در عهد سلطنت حسام الدوله اردشير بن حسن ( 567 - 602 ) بعد از كشاكشهايى كه با رويانيان داشت يكى از شاهزادگان رستمدار را بنام زرّين كمر بن جستان بن كيكاوس بحكومت آن سامان نشاند . وى پس از بيست و چهار سال حكومت بسال 610 درگذشت و بعد از او پسرش بيستون ( 610 - 620 ) پادشاهى يافت و اگرچه در عهد او خوارزميان بر مازندران تسلّط يافته بودند ليكن او در مخالفت خود با آنان باقى ماند و ملك خود را از شرّ ايشان محافظت كرد . پس از وى پسرش نامآور ( - نماور ) ( 620 - 627 ) سلطنت يافت و بعد ازو حسام الدوله اردشير پسر نامآور و سپس شهر آگيم پسر ديگر نامآور ( 640 - 671 ) و نامآور ( - نماور ) پسر شهر آگيم ( 671 - 701 ) و شاه كيخسرو پسر شهر آگيم ( 701 - 711 ) و شمس الملوك محمّد ( 711 - 717 ) و نصير الدوله شهريار پسران كيخسرو ( 717 - 725 ) و تاج الدوله زيار ( 725 - 734 ) و جلال الدوله اسكندر ( 734 - 761 ) و فخر الدوله شاه غازى ( 761 - 780 ) و عضد الدوله قباد ( 780 - 800 ) . دورهء امارت اين پادشاه اخير مصادف بود با غلبهء مير قوام الدين مرعشى ، و بعد از آن پادشاهانى از رستمدار در كمال ضعف ادامهء حكومت ميدادند و بيشتر در نور مستقر بودند . ملوك رويان و رستمدار هم مانند طبقهء اخير باوند و ديگر ملوك مازندران در گيرودار حملهء مغول معمولا مطيع وايل بودند و از « اردوى اعلى » كسب دستور مىكردند ليكن بعد از ظهور فترت در حكومت ايلخانان كاروبار آنان رونقى گرفت و غالبا تا آنسوى جبال البرز و گاه تا حدود رى پيش مىرفتند ، مثلا ملك جلال الدوله اسكندر چند سال قزوين را در تصرّف داشت . ليكن بعد از تسلّط مير قوام الدين مرعشى و فرزندانش بر امور طبرستان و سپس در نتيجهء تسلّط و قتل و غارت تيمور در آن سرزمين مختصر قدرت محلّى