ذبيح الله صفا
36
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه براى پادشاهان مذكور فراهم آمده بود از دست رفت . امّا مير قوام الدّين مرعشى اصلا از سادات آمل بود ؛ مدّتى در خراسان بسير و سلوك اشتغال داشت و بعد از معاودت بمازندران بساط ارشاد گسترد . اين اوان مقارن بود با حكومت فخر الدوله حسن در آمل و قتل او در سال 750 هجرى و پيدا شدن فترت سيزده سالهيى در مازندران كه با قتل و غارت و هرجومرج همراه بود ؛ سيّد بتدريج پيروانى فراهم مىآورد تا آنجا كه كيا افراسياب حاكم مازندران ازو بيمناك شد و در جنگى كه بسال 760 ميان او و سيّد با پيروانش در محل دابويهء مازندران رخ داد ، او با پسران و بسيارى از اطرافيان بدست درويشان ناوكانداز كشته شد و سيّد بر آمل استيلا يافت و باندك زمانى سارى و كوهستان مازندران و قلعهء فيروزكوه و قلاع نور و كجور و رويان و رستمدار را نيز بتصرّف درآورد تا در سال 781 در بارفروش ده ( بابل امروزى ) درگذشت . با مير قوام الدين ( 760 - 781 ) دستهء تازهيى از حكّام در مازندران پديد آمدند كه مدّتها بعد يعنى تا تاريخى كه غياث الدين خواندمير مؤلّف كتاب حبيب السّير مشغول نگارش احوال آنان در تاريخ مفصّل خود بوده است ( جمادى الآخرهء سنة تسع و عشرين و تسعمائه - 929 هجرى ) حكومتشان بر قسمتهايى از مازندران ادامه داشت ، منتهى بعد از حملهء سخت تيمور بر مازندران بسال 794 اولاد سيّد قوام الدين ضعيف و مطيع دولت تيمورى شدند . تيمور دولتهايى كه بعد از زوال عمر ابو سعيد بهادر خان بسال 736 در ايران بر سر كار مىآمدند ، اگرچه همگى ضعيف و غالبا با يكديگر در نزاع بودند ، ولى وجود آنان ميتوانست نويد دهندهء تجديد حكومت مقتدرى از ايرانيان درين سرزمين باشد ، ليكن هنوز اينگونه دولتها استقرارى نيافته و آرامشى بعد از طوفان بلاخيز مغول حاصل نگرديده ، بلاى جهانسوز ديگرى بايران رو كرد كه همهء دولتهاى ايرانى و ايرانى شدهء ايران و عراق را تا آسياى صغير ، يكى پس از ديگرى به زانو درآورد