ذبيح الله صفا
490
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
گذشتم از آن خاك مانند باد * نكردم ز شادى يكى روز ياد بكشتى كشيدم به شهر عدن * گذشتم بصنعاء و مرز يمن به شهر مدينه كشيده ز راه * درنگى نبودم بيك جايگاه شتابان شدم سوى بيت الحرام * گذشتم ز محنت رسيدم بكام بديدار كعبه شدم شاد دل * ز كار جهان كردم آزاد دل فراوان بر اين برنيامد زمان * سوى شهر بغداد گشتم روان و ز آنجا روان تا بدين مرز روم « 1 » * بشادى رسيدم بآباد بوم در آن بىنوايى دلم گشت شاد * بديدار شاه جهان كيقباد « 2 » كه او بود جد خديو جهان * جهاندار و بيدار و روشن روان بمداحى او رسيدم بكام * برآمد مرا در همه روم نام ازو هديهء بىكران يافتم * تو گويى بدم مرده جان يافتم بزرگانِ در داشتندم عزيز * نبودم در آن عهد محتاج چيز دل از تنگ دستيم بىبيم بود * چو خاك رهم كيسهء سيم بود غلامان مه روى همچون پرى * كمرهاى زرين و انگشترى ندارد كسى ديده بگماشتم ( كذا ) * بدانسان كه من ديده مىداشتم بدى گلهء استر راهوار * كه در آخر من نيامد به كار كنون آخر و كيسهء من تهيست * اميدم باحسان شاهنشهيست جهاندار كاوس « 3 » فريادرس * كه مدحش مرا كرد مشكين نفس زمانه بانصاف و فرهنگ و داد * چو او شهريارى ندارد به ياد به من فخر مىآرد آن تاجور * كه بودمش « 4 » مداح جد و پدر . . .
--> ( 1 ) - در اصل : تا بدين مرز و بوم ( 2 ) - مراد علاء الدين كيقباد سلجوقى است ( 616 - 634 ) ( 3 ) - مقصود عز الدين كيكاوس ثانى است ( 643 - 655 ) ( 4 ) - در اصل : كه بودم به