ذبيح الله صفا
489
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بهندوستان گريخت ولى راى او باقامت در آن سرزمين قرار نگرفت و از راه دريا رهسپار عدن و صنعا شد و سپس بمدينه رفت بىآنكه در هيچيك از آن بلاد درنگ كند . پس از مدينه راهسپر مكّه شد و بعد از توقّف كوتاهى از آنجا ببغداد شتافت و سپس آهنگ بلاد روم ( آسياى صغير ) كرد و به خدمت علاء الدين كيقباد سلجوقى رسيد كه از 616 تا 634 سلطنت مىكرد و بمدّاحى او اشتغال ورزيد و ازين راه در سراسر روم نام برآورد و از آن پادشاه هداياى بىكران از ناطق و صامت و گوهرينه و زرّينه و سيمينه بيافت و بنظم سلجوقنامه ( كه بعد ازين دربارهء آن سخن خواهيم گفت ) پرداخت و خدمت دربارى خود را در دوران غياث الدين كيخسرو ثانى ( 634 - 643 هجرى ) و عزّ الدين كيكاوس ثانى ( 643 - 655 ) ادامه داد و در عهد همين پادشاه اخير ( چنان كه بعد ازين خواهيم ديد ) بنظم كليله و دمنه همت گماشت و آن را بنام او بپايان رسانيد . ابيات ذيل از آغاز كليله و دمنهء قانعى رسانندهء مطالبيست كه نوشتهايم : چو دوران اين گنبد تيز گرد * ز اطراف گيتى برآورد گرد جهان از مغول شد پر از جنگ و جوش * بگردون گردان برآمد خروش خراسان و اين مرزها شد خراب * بدانسان كه خون رفت در جوى آب ز نيروى آن نام گستر سپاه * شكست اندرآمد بخوارزمشاه نشست از بر بارهء چون براق * دمان شد ز خوارزم سوى عراق و ز آنجا بدرياى مازندران * جهان پاك خيره بماند اندر آن من آن روزها در خراسان بدم * ز ايام شاد و تن آسان بدم سخنگوى مانندهء من نبود « 1 » * نبد كس كه جويندهء من نبود سخن را فراوان خريدار بود * سخن خلق را در شهوار بود كجا زيردستان و شاهان بدند * مرا يك بيك نيكخواهان بدند چو ز آنگونه بگريخت خوارزمشاه * پراگنده گشتند يكسر سپاه من اندر خراسان نجستم زمان * گريزنده رفتم بهندوستان
--> ( 1 ) - در اصل : سخنگوى مانند من كس نبود