ذبيح الله صفا
488
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بشمارهء Add . 7766 در كتابخانهء موزهء بريتانيا موجود است مجموعا به همان صورتى آمده است كه نوشتهايم « 1 » و از اينجا معلوم مىشود كه او بعد از ورود در خدمت سلاطين سلجوقى آسياى صغير سمت « ملك الشعرا » و عنوان « امير » يافت ، و اعطاء لقب امير بشعرا و ادبا در دستگاه سلاجقهء مذكور نظائر ديگرى هم دارد و از آن جمله است ملك الادبا امير بدر الدين يحيى از معاصران قانعى كه ذكر او چند بار در مناقب العارفين آمده است . قانعى در يك مورد از اشعار موجود خويش نسبت « طوسى » را به صورت لقب شعرى خود به كار برد « 2 » ولى مسلّما تخلّص و يا لقب شاعرى او همان قانعى بود كه بدان مشهورست . اطلاعات ما دربارهء احوال قانعى فعلا منحصر است به آنچه در آغاز كليله و دمنهء منظوم خويش آورده و بعضى اشارات كه در مناقب العارفين افلاكى دربارهء او مىبينيم . وى در كتاب خود گفته است كه در ايام فتنهء مغول كه خراسان دچار قتل و غارت و ويرانى گرديده و خوارزمشاه از خوارزم به عراق و از آنجا بدرياى مازندران گريخته بود ، قانعى در خراسان بسر مىبرد و بسخنگويى اشتغال و درين باب اشتهار داشت چنان كه همهء امرا و بزرگان خريدار او و سخنش بودند ولى او هنگامى كه فرار خوارزمشاه و پراگندگى سپاه ويرا ديد در خراسان سامان قرار نيافت و از آن ديار ( قاعدة در سال 617 - 618 )
--> ( 1 ) - در آغاز نسخهء مذكور از كليله و دمنهء منظوم وى « ملك الشعرا و افصح الفصحا احمد بن محمود طوسى المعروف بقانعى » و در پايان « املح الشعرا و افصح الفصحا . . . الخ » معرفى شده است و در كتاب مناقب العارفين به صورت « ملك الشعرا امير بهاء الدين قانعى » ( ص 221 ) و « امير قانعى » ( ص 322 ) و « امير بهاء الدين قانعى ملك الشعرا » ( ص 595 ) . ( 2 ) - گويد : كمآزارى و راستى آشكار * كنون هست در شأن اين شهريار نباشد بگيتى و رايش دگر * بگفتار « طوسى » كنون در نگر خردمند كاوس صاحبقران * كه آزاده خويست و روشن روان . . . الخ