ذبيح الله صفا

486

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

* در مذهب عاشقان قرارى دگرست * وين بادهء ناب را خمارى دگرست هر علم كه در مدرسه حاصل گردد * كار دگرست و عشق كارى دگرست * در سينهء هركه ذره‌يى دل باشد * بىعشق تو زندگيش مشكل باشد با زلف چو زنجير گره در گرهت * ديوانه كسى بود كه عاقل باشد * انصاف بده كه عشق نيكوكارست * ز آنست خلل كه طبع بدكردارست تو شهوت خويش را لقب عشق نهى * از عشق تو تا عشق رهى بسيارست * هر ديده كه در جمال جانان نگرد * شك نيست كه در قدرت يزدان نگرد بيزارم از آن ديده كه در وقت اجل * از يار فرو ماند و در جان نگرد * جز من اگرت عاشق شيداست بگو * ور ميل دلت بجانب ماست بگو ور هيچ مرا در دل تو جاست بگو * گر هست بگو ، نيست بگو ، راست بگو * در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغر صفتان زشت‌خو را نكشند گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار بود هر آنكه او را نكشند * آنكس كه ترا شناخت جانرا چكند * فرزند و عيال و خاندانرا چكند ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانهء تو هر دو جهان را چكند