ذبيح الله صفا

445

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

دور آهن گمخت « 1 » بهفتم از آن شاخ آهن گُميخت * ز گيتى بدانگَه ببايد گريخت هزاره سرآيد بر ايرانيان * دگرگون شود كار و شكل جهان بود پادشاهى آن مردِ كين * كه دينِ بهى را زند بر زمين هر آنكس كه زايد بهنگام او * بود بتّرى در سرانجام او نيابى در آن مردمان يك هنر * مگر كينه و فتنه و شور و شر نه نان و نمك را بود حرمتى * نه پيرانشان را بود حشمتى مر آن را كه باشد دلش دين‌پژوه * ز دينْ دشمنان جانش آيد ستوه كسى كاو بد آيين بود بىگمان * دروغ و مُحالش بود بر زبان همه كار او نيك و بازار تيز * جهانى درافگنده در رستخيز گرفته همه روى گيتى نَسا * ندارندش از خوردنيها جدا درآميخته جمله با يكدگر * وزين كار كس را نباشد خبر جز آز و نياز و بجز خشم و كين * نبينى تو با خلق روى زمين بجز راه دوزخ نورزند هيچ * نبينى كسى كاو بود دين بسيچ كسى را كه باشد بدين در هوا * بود سال و مه كار او بىنوا ندارند آزرم و مقدار او * بود پر خلل روز بازار او پس اين دينِ پاكيزه لاغر شود * همان مرد ديندار كمتر شود

--> ( 1 ) - گمخت بضم گاف و كسر ميم و سكون ثالث و رابع ، يا گميخت بضم گاف يعنى آلوده و ناپاك ، و آهن گميخت يعنى روهينا . مراد از دور آهن گميخت دور هفتم از ادواريست كه در زراتشت‌نامه معلوم شده است يعنى ادوار هفتگانهء : زرين ، سيمين ، برنجين ، رويين ، ارزيزين ، پولادين ، آهنين . پس مراد از آهنين آهنى است كه پاك نشده و پولاد نگرديده است . دور پولادين عهد انوشيروان و دور آهنين دورهء سرآمدن پادشاهى عجم و غلبهء تازيان و تركان و عهد نابسامانى كار ايرانست .