ذبيح الله صفا

444

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

چنين يافت پاسخ ز دادار خويش * جواب سخنها و گفتار خويش كه نيكى نمودن مراد منست * بدى جستن از كردِ اهريمن است بدى را مدان جز كه از اهرمن * كه آن آيد از ديو ناپاك تن پس آنگاه از علمهاى برين * هم از اوّلين و هم از آخرين زراتشت را كرد يك يك مبين * ز اوّل جهان تا بروز پسين « 1 » دگر باره پرسيد زرتشت باز * ز دارندهء خلق و داناى راز ز كار پرستندگان و رَدان * هم از كار بيدار دل موبدان كسى كاو به پيشت نيايش كند * چه گويد چگونه ستايش كند ؟ خداوند روزى ده بىنياز * چنين داد پاسخ بزرتشت باز كه آگاه كن خلق را در جهان * كه تا بنگرند آشكار و نهان به چيزى كه رخشنده و روشنست * بدانند كآن فرّ و نور منست ز راه پرستيدنم نگذرند * چو رخ را سوى روشنى آورند چو برپاى دارند فرمان من * ازيشان گريزان شود اهرمن به از روشنى نيست اندر جهان * بنزد كهان و بنزد مهان ز نور آفريديم حور و نعيم * ز ظلمت پديدار شد پس جحيم هر آنجا كه باشى بهر دو سراى * ز نورم نبينى تو پر دَخته جاى پس آنگه بياموخت استا و زند * زراتشت را كردگار بلند به دو گفت كاين پيش گشتاسپ شاه * بخوان تا بيابد بدين دستگاه هميدون بگو خلق را در جهان * كه باشند از ديو و جادو نهان ز هرگونه گفتار چون گفته شد * زراتشت بهدين برآسُفته « 2 » شد بيفزود درآفرين خداى * كه نيكى دهش بود و نيكى نماى . . .

--> ( 1 ) - بيت سست و در نسخ بصورتهاى مختلفست و از آنها مىتوان دريافت كه اصل آن بدينگونه نبود و شايد چنين باشد : ز آغاز تا روزگار پسين ( 2 ) - در اصل آشفته . « آسفته » و « آسفده » بمعنى آماده و حاضر و مهياست