ذبيح الله صفا
442
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از موارد اين كتاب از حدود ده تا دوازده درصد تجاوز نمىكند و در قسمتهاى ديگر ازين هم بمراتب كمترست . از اشعار اوست : معراج زرتشت « 1 » بيامد بزرتشت پاكيزه راى * همان روز بهمن بامر خداى درخشنده از دور مانند هور * بپوشيده يك دست جامه ز نور « 2 » بزرتشت گفتا كه برگوى نام * چه جويى ز دنيا چه دارى تو كام به دو گفت زرتشت كاى نيك راى * نجويم همى جز رضاى خداى مرادم همه سوى فرمان اوست * ازيرا كه هر دو جهان ز آن اوست بجز راستى مىنجويد دلم * بگرد كژى مىنپويد دلم اگر امر يزدان بجاى آورم * همه كام دل زير پاى آورم و ليكن گمانم كه هستى مرا * بنيكى تو اى پاك تن رهنما چو بشنيد بهمن فرشته ازو * سخنهاى درخورد ، گفتا به دو كه برخيز تا پيش يزدان شوى * هر آنچت مرادست ازو بشنوى همانگه زراتشت برپاى خاست * چو بهمن نمودش به دو راه راست بزرتشت گفتا كه دو چشم خويش * فراگير يك لحظه و رَو ز پيش تو گفتى كه مرغى مر او را ز جاى * ربودست و بر دست پيش خداى چو بگشاد زرتشت مر چشم را * بمينو تن خويش ديدش فرا از اوّل بيك انجمن بنگريد * كه از نورشان سايهء خود نديد ميان وى و انجمن بيست و چار * قدم بود ، بشنو سخن گوشدار
--> ( 1 ) - برگزيده از زراتشتنامه ، بتصحيح آقاى دبير سياقى ، از بيت 501 تا 617 ( 2 ) - بهمن از ميان اسشاسپندان نزديكتر از همه باهورا مزدا و بمنزلهء نوراتم و اكمل و اقرب بنور الانوارست و ميتوان او را با جبرائيل مسلمين مقايسه كرد .