ذبيح الله صفا

409

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از ابتداى حالش اطلاع كافى در دست نيست و همينقدر مىدانيم كه در جوانى پس از كسب معلومات از خراسان در طلب درگاه پادشاهان ممدوح بيرون رفت . بعضى تصور كرده‌اند « 1 » كه او بعد از خروج از خراسان بهندوستان رفت و به خدمت ناصر الدين قباجه از سلاطين مماليك غورى رسيد كه تا سال 624 هجرى در ناحيهء سند فرمانروايى داشت . علت اين تصور وجود قصيده‌ييست در ديوان فريد احول بمطلع ذيل : گفتم بدان نگار كه خورشيد انورى * گفتا ز وى نكوترم ار نيك بنگرى در مدح عين الملك حسين بن ابو بكر اشعرى وزير ناصر الدين قباجه . اين قصيده را عوفى در لباب الالباب « 2 » ذيل احوال كسانى آورده است كه در شاعرى اختصاص بدربار ناصر الدين قباجه داشتند ولى اشكال در آنست كه گويندهء آن پيشهء شاعرى نداشت و بنابر تصريح خود « سپهدار » بود « 3 » و چنان كه عوفى نيز تصريح كرده پيش از ورود در خدمت ناصر الدين قباجه نزد سلطان جلال الدين داراى منصب بزرگ و علاوه برين ممدوح بعضى از شاعران بود و تصور چنين سوابقى دربارهء فريد احول مستلزم اطلاعات بيشترى است و بنابراين قبول اينكه فريد احول از خراسان بهندوستان رفته باشد آسان نيست . ظاهرا اولين محل توجه فريد بعد از ترك خراسان ، شهر اصفهان بود و او در آنجا بملازمت آل صاعد ( صاعديه ) كه رياست حنفيان اصفهان داشتند « 4 » درآمد و آنان را مدح گفت . به همين سبب است كه تذكره‌نويسان « ظهور » او را در شاعرى در زمان خاندان مذكور دانسته‌اند « 5 » و چنان كه مىدانيم « ظهور » درين مورد براى شاعران بمعنى

--> ( 1 ) - مرحوم سعيد نفيسى ، تاريخ نظم و نثر در ايران ص 166 و حواشى لباب الالباب چاپ تهران ص 760 ببعد ( 2 ) - لباب الالباب چاپ تهران ص 552 - 553 ( 3 ) - گفتم نه شاعرم كه سپهدار بوده‌ام * گفتا كه باسرى چه به از فضل بر سرى ( 4 ) - دربارهء اين خاندان رجوع كنيد به همين كتاب ، ج 2 ، چاپ اول ص 60 و 61 و 65 و 846 ( 5 ) - تذكرهء دولتشاه ص 189 و آتشكدهء آذر ص 971 و غيره