ذبيح الله صفا

401

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

جهان و جان معانى خديو كشور فضل * كه فخر جان جهان شد ترا ثنا كردن كمال ملّت و دين ، اى كه بر خرد فرض است * بسنّت سخن خوبت اقتدا كردن زهى بمعجز معنى ميان اهل سخن * رسيده دعوى پيغمبرى ترا كردن چو در جهان همه اهل سخن عيال توأند * شدست بر همه واجب ترا دعا كردن و كمال الدّين نيز قطعه‌يى كه قبلا بدان اشاره شد در جواب او فرستاد بدين تفصيل : اثير دين را رسمى است بر زبان قلم * پيام روح قُدُس دم بدم ادا كردن بنوك كلك گهر را جگر همى سفتن * بكام صيت مجارات با صبا كردن چو تو همى زنَىِ خشك طوطىانگيزى * عجب نباشد از چوب اژدها كردن انامل تو چو گردد سوار ذروهء كلك * ز طاعتش نتواند خرد ابا كردن چو نكته‌هاى تو از پرده روى بنمايد * ستاره را نبود روى جز قفا كردن و چون كمال الدّين بسال 635 در واقعهء اصفهان مقتول شد اثير اين قطعه را در مرثيهء او سرود : جهان و جان كمال الدّين سَمعيل * شنيدم دى كه ناگاهان فرو شد دريغ آن شمع روشندل كه ناگاه * بباد درد بىدرمان فرو شد من و او اندرين صنعت كه گردون * ز رشك ما به خود حيران فرو شد مقابل چون مه و خورشيد بوديم * چو ناگه اين برآمد آن فرو شد و از بيت اخير اين قطعه چنين مستفاد مىشود كه اثير در سال 635 جوان بوده و تازه در شاعرى شهرت يافته بود و سخن ما كه گفته‌ايم ولادت او در آغاز قرن هفتم و بحدس اقرب در دههء آخر قرن ششم اتفاق افتاده ، ازين راه تأييد مىشود . 2 ) ديگر از معاصران اثير اومانى رفيع لنبانى از شاعران مشهور اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم است كه بقول دولتشاه اثير الدّين اومانى اوصاف سخنورى او را بسيار بنظم درآورد . از ديوان اثير نسخ خطّى در دستست و هدايت اشعار او را قريب پنج هزار بيت