ذبيح الله صفا
400
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ذكر كردهايم و چون اثير الدّين اومانى حسام الدّين خليل را از سلاطين لر كوچك كه مخاصم شهاب الدين سليمانشاه بود ، نيز مدح گفت ، چندى مورد بىمهرى سليمانشاه واقع شده بود و در ديوان او اشاراتى به اين بىمهرى پادشاه آمده است كه بعض از آنها را درين مقالت آوردهايم . 2 ) امراى لر كوچك كه سر سلسلهء آنان شجاع الدّين بن خورشيد ( امارت از 580 تا 621 هجرى ) بود و پس ازو برادرزادهاش سيف الدين رستم بن نور الدّين و بعد از رستم برادرش شرف الدّين ابو بكر و بعد برادرش گرشاسف بسلطنت رسيدند و اين گرشاسف ملكه خاتون خواهر سليمانشاه ايوائى را بزنى داشت . گرشاسف در آغاز سلطنت بدست عمزادهء خود حسام الدّين خليل بن بدر بن شجاع الدين كشته شد و ملكه خاتون نيز فرزندان خود را ببغداد نزد برادر برد و در نتيجه بين سليمانشاه ايوه و حسام الدّين خليل جنگ درگرفت و پس از مدّتى زدوخورد سرانجام در سال 640 حسام الدّين خليل اسير و مقتول شد و پس از وى برادرش بدر الدّين مسعود بن بدر بن شجاع الدّين بجايش نشست و بخونخواهى برادر برخاست و نزد منگوقاآن ، خان مغول رفت و ازو مدد خواست و با هلاگو خان در فتح بغداد شركت جست و چنان كه مىدانيم سليمانشاه در واقعهء بغداد كشته شد ( 656 هجرى ) و مسعود نيز دو سال بعد يعنى بسال 658 درگذشت . امّا اثير الدين اومانى تا آنجا كه اطلاع داريم مسعود را مدح نگفت و از امراى مذكور تنها مدح حسام الدّين خليل را در ديوان او كه در دسترس بود يافتهايم . گذشته از نام اين دو تن در ديوان اثير الدّين نام مردانى از قبيل اصيل الدّين و مجد الدّين و نجيب الدّين وزير و شرف الدّين از نزديكان سليمانشاه نيز آمده و اين ممدوح اخير او گويا وزير سليمانشاه بوده است چنان كه ازين بيت برمىآيد : خود بىمدد لطف تو اى آصف ثانى * ممكن نبود پيش سليمان زمان شد شعراى معاصر او : 1 ) كمال الدّين اسمعيل بن جمال الدّين محمّد بن عبد الرّزّاق اصفهانى كه اثير الدّين با او روابط صميمانه داشت و در قطعهيى كه به دو فرستاده بود او را ستود