ذبيح الله صفا
397
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
گهى پياده و گاهى باسب چون شطرنج * بجمله شهر بگشتم يگان يگان خانه و ليك بىمدد ديگرى بتنهايى * چو نرد مهره گرفتن نمىتوان خانه مرا بدولت تو پارسال حاصل بود * چنان كه بُد بفلان كوچه در فلان خانه بنابراين محقق مىشود كه اثير الدّين اومانى پيش از فتح بغداد چند بار بدان شهر رفته و گاه تا يكسال يا بيشتر در آن سكونت كرده است . پس بايد شهرت او در شاعرى مدتها پيش از سال 656 ( سال فتح بغداد ) كه مصادف با دومين سال خروج خواجه نصير الدين از قلاع اسمعيليه است ، صورت گرفته و او در آغاز فعّاليّت علمى خواجه نصير در مغرب و شمال ايران مردى كامل و شاعرى تمام سخن بوده باشد نه مردى تازهكار . 4 ) در ديوان اثير الدين اومانى قصيدهييست حاكى از يك خونريزى سخت كه شايد هجوم مغول على الاطلاق ( از سال 616 ببعد ) و يا حملهء آن قوم بهمدان و باحتمال قوى حمله ببغداد در سال 656 و برانداختن خلافت عباسى و قتل مستعصم و ممدوح او سليمانشاه در آن واقعه بوده باشد . درين قصيده اثير بر حشمت ايمان و حرمت اسلام و شرع پيغامبر كه دستخوش كفّار شده بود و بر روزى مصيبتبار و بر عزايى سخت ندبه مىكند و مىگويد : ازين حيات چه حاصل كنون كه از دم تيغ * بزندگى همه با گور مىبرند پناه كه جان بَرَد بكران زين ميان موج بلا * كه همگنان همه در خونِ هم كنند شناه دريغ حشمت ايمان و حرمت اسلام * دريغ شرع پيمبر دريغ دين إله پى مصيبت اين روز شايد ار پوشد * جهان چو رايت عبّاسيان پلاس سياه برين عزا سزد ار بر طريق كاهكشان * فلك پلاس بپوشد نشيند اندر كاه اگر اين ابيات را اشاره بقتل و غارت مغول در عموم بلاد و يا در همدان بشمريم زمان شاعرى اثير الدين با اوان حملهء مغول يعنى دورهء جوانى خواجه نصير الدين ( متولّد در 597 هجرى ) مصادف است ، و اگر آنها را اشاره بفتح بغداد و برافتادن خلافت آل عباس و راه يافتن شكست در كار دولت اسلام بدانيم ( و درين صورت بايد اثير الدين