ذبيح الله صفا
398
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اومانى بعد از سال 656 درگذشته و يا اين ابيات از آخرين اشعار او بوده باشد ) اثير الدين اومانى درين اوان شاعرى پخته سخن و قريب بموت و مدّتها از دورهء طالب علمى و شاگردى گذشته بوده است . 5 ) كمال الدين اسمعيل كه بسال 635 درگذشته است ، چنان كه ديدهايم با اثير الدين اومانى روابط صميمانه داشته و در يكى از قطعات او را بسخنورى ستوده است و محالست كه كسى پيش از فوت كمال الدين اسمعيل يعنى در اواسط نيمهء اوّل قرن هفتم شاعرى مشهور باشد و آنگاه در آغاز نيمهء دوم قرن هفتم كه دورهء پيرى و اواخر عمر ويست شاگردى خواجه نصير الدين كند . شايد علّت اينكه تذكرهنويسان اثير الدين اومانى را شاگرد خواجه نصير الدين طوسى پنداشتهاند آن باشد كه وى در علوم متبحّر و مردى دانشمند بود و چنان كه از مطالعهء ديوانش برمىآيد در فلسفه و نجوم و طبّ و رياضى و ادب عربى دست داشت و مثلا درين بيت دليلى از اطلاعات طبّى او موجود است : رسوب قطره ز قارورهء هوا ننمود * كه معتدل شود اكنون مزاج نشو و نما و درين بيت از نجوم : بهم شكفته گل سرخ و نسترن چونان * كه در مقابله مرّيخ و زهرهء زهرا و درين بيت از حكمت رياضى : چون لطف تو محسوس نشد نقطهء موهوم * زين بُد كه ورا دايرهء عقل مقر شد و درين بيت از حكمت طبيعى : ز شوق حالتشان چرخ خرقه خَرق كند * اگرچه خَرق در اشكال چرخ دور از راست و قصيدهيى كه باستقبال صَمَّة بن عبد اللّه القُشَيرى ساخته دليل تتبع او در آثار شعراى عربست : دگر بار از نسيم نوبهارى * هوا خواهد نمودن مشكبارى . . . سحرگه با صبا بويش همى گفت * به زير لب كه اى باد بهارى تَمَتَّعْ مِن شميم عَرارِ نَجدٍ * فما بعدَ العشيّةِ مِن عَرار