ذبيح الله صفا

388

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مىكند « 1 » و تخلص او در اشعارش « نظام » است « 2 » و انتسابش به « سپاهان » هم از اشعارش لائح است « 3 » ، ولى علت اشتهار او به « قمر » معلوم نيست . با مطالعه در اشعار نظام چنين دريافته مىشود كه او در بدايت احوال خود در اصفهان مدّاحى آل خجند ( و بقولى آل صاعد ) مىكرد و بعد از انقلاب احوال آن ديار ، و گويا بعد از غلبهء مغول بر آن سامان ، بفارس رفته و در شيراز مانده است و در اشعار خود چند جا از شيراز چنان نام مىبرد كه گويى باشيد نگاه ويست « 4 » ؛ و در همين اقامتگاه ثانويست كه نظام بمدح اتابكان سلغرى فارس و امراى كرمان و وزرا و صدور آنان اشتغال ورزيده و از ميان پادشاهان سلغرى اتابك سعد بن زنگى ( 599 - 623 ) را در چند قصيده ستوده است و چون نشانه‌يى از ارتباط او با دربار سلغريان بعد از عهد سعد بن زنگى در آثارش ملاحظه نمىشود قاعدة نبايد بيش از اواسط قرن هفتم هجرى زيسته باشد . از ديوان « نظام اصفهانى » منتخباتى در دست است . نخست منتخبى است جزو مجموعه‌يى از ديوان شش شاعر مورخ بتاريخ 713 و 714 هجرى و متعلق بكتابخانهء « اينديا آفيس » كه يكى از آن شش ديوان همين منتخب ديوان نظام اصفهانيست ، و نظر بقدمت آن شايد بتوان گفت قديمترين مأخذيست كه در آن نامى از نظام الدين محمود آمده است . عبد المؤمن علوى كاشانى جامع مجموعهء مذكور در مقدمهء اشعار نظام اصفهانى چنين نوشته است « ملك الشعراء نظام الدين محمود قمر اصفهانى طاب مثواه از جملهء شعراى اصفهان بوذه است و اكثرى شعر او مدح آل خجند كى والى و قضاة اصفهان بوذه‌اند . چون

--> ( 1 ) - خداوند كريما بنده محمود * بمدح فرخت كامل بيانست ( 2 ) - اين سخن در بهشت جسمانيست * تا نگويى نظام گمراهست ( 3 ) - مبدع نظم درى طبع نظام آمدست * آب بخارا ببرد خاك سپاهان او ( 4 ) - مثلا درين دو بيت : چكنم بس كه سخت بىبرگم * مانده بىبرگ و ساز در شيراز حديث شهر شيراز و قدومت * حديث يوسفست و شهر كنعان