ذبيح الله صفا
341
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بذكر سال اكتفا نموده است . اين گونه ماده تاريخها از نوع ديگر قديمتر و معقولتر و ساختن آنها نيز آسانتر و تعداد آنها به نسبت با نوع ديگر بيشترست و به همين سبب ذكر همهء آنها درينجا نه ميسّر است و نه لازم ، و فقط بآوردن چند نمونه از آنها اكتفا مىشود : در تاريخ وفات خواجه نصير الدين طوسى گفتهاند : نصير ملّت و دين پادشاه كشور فضل * يگانهيى كه چو او مادر زمانه نزاد بسال ششصد و هفتاد و دو بذى الحجّة * بروز هيجدهم درگذشت در بغداد « 1 » و ابن يمين فريومدى دربارهء تاريخ وفات سلطان ابو سعيد بهادر خان چنين گفت : چون گذشت از سال هجرت هفتصد با سى و شش * از ربيع آخرين هم سيزده بگذشته بود در قراباغ از سر سلطان عالم بو سعيد * دست تقدير الهى افسر شاهى ربود « 2 » و در قتل امير يساول حاكم خراسان در زمان ابو سعيد بهادر خان اين قطعه سروده شد : از هفصد و هفده دهم ماه محرّم * سال و مه و تاريخ نه نقصان نه زيادت شد مير يساول سحرى پيش اجل باز * بنهاد سر آنجا كه قضا بود و ارادت چرخ فلك آن را كه برافراخت برانداخت * اينست مر او را صفت و سيرت و عادت و امثال اينها ؛ و البته در صحائف آينده نيز گاهى ازينگونه قطعات بمناسبت نقل خواهد شد . دوم : دستهيى كه آنها را باختصاص « مادّه تاريخ » مىگوئيم ، قطعاتى هستند كه ذكر روزها و ماهها و سالها در آنها با حساب ابجدى آمده است و درين حساب حروف عربى بنظم ابجدى ( نه ابتثى ) از « يك » تا « هزار » شماره دارند و آوردن هريك از آنها بمنزلهء ايراد يك عدد است . مثلا « ادب مرد » از راست به چپ مساويست با : 1 + 4 + 2 + 40 + 200 + 4 ، و جمع آن ( 251 ) است . عادة شاعر در قطعهء خود بعد از ذكر
--> ( 1 ) - حبيب السير ج 3 ص 106 ( 2 ) - ديوان ابن يمين چاپ تهران 1318 ، ص 57