ذبيح الله صفا
340
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مادّه تاريخ از قرن هفتم ببعد موضوع تازهيى در ادب فارسى شيوع يافت كه پيش ازين اگر هم در ادب فارسى بوده باشد ناچار رنگ و شكل ديگرى داشت ؛ و آن ذكر تاريخهايى است در قطعات كوتاه براى وقايع گوناگون اعم از جلوس يا فوت و قتل پادشاهى ؛ و يا مرگ و قتل امير و وزيرى ؛ و يا روز و ماه و سال وفات حكيمى و شاعرى و امثال اينها . معمولا شعرى كه از اين راه پديد آيد قطعهيى كوتاهست كه شاعر در آن ، و قطعا در يكى دو بيت اخير آن ، تاريخ مورد حاجت را ذكر مىكند و ابيات پيش از ذكر تاريخ را در حقيقت براى تمهيد مقدّمه مىآورد . گاه اين قطعات بسيار كوتاه و در دو بيت است و گاه هم ، كه بندرت اتفاق مىافتد ، شاعر در يك بيت مصراعى را بمنزلهء مقدمه و مصراع ديگر را براى ذكر تاريخ به كار مىبرد . معمولا مقدّمهء قطعاتى كه براى بيان تاريخ به كار مىرود صرف معرّفى و بيان وجوه اهميت يا وجهى از وجوه اهميّت كسى مىشود كه تاريخ براى واقعهء منسوب به دو ذكر گرديده است . اصطلاحا تاريخگويى را بدين نحو در شعر « مادّه تاريخسازى » مىنامند و ساختن مادّه تاريخ در قرون متأخر ادب فارسى هنرى بود از هنرها كه شاعر نمىبايست فاقد آن باشد . در قرن هفتم و هشتم هجرى عدهيى از شاعران فارسى زبان بساختن قطعاتى كه در بيان تواريخ مهم باشد توجّه كردهاند و به همين سبب مادّه تاريخهايى كه از قرن هفتم و هشتم باقى مانده كم نيست منتهى بايد در نظر داشت كه « مادّه تاريخسازى » درين عهد هنوز به صورت كامل شده و تمامى كه در دورههاى بعد مىبينيم نيست و عادة كوتاهتر از آنها نيز هست . آنچه از ماده تاريخهاى اين عهد باقى مانده به دو دسته تقسيم مىشود : اول : دستهيى كه در آنها بذكر تاريخ صريح يعنى اعداد اكتفا شده و بعبارت ديگر همچنانكه مورخى تاريخى را با ذكر روز و ماه و سال آورد شاعر نيز آن را به همين نسق ، گاه با تفصيل روز و ماه و سال آورده و گاه محل واقعه را نيز بر آن افزوده و گاهى فقط