ذبيح الله صفا
330
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بلكه بعضى از داستانها و مثنويهاى منظوم آنان ابتكارى است . بر رويهم اين نكته را در مثنويها و داستانهاى منظوم فارسى ، اعمّ از آنكه در ايران يا خارج از ايران سروده شده باشد ، بايد در نظر داشت كه برخى از مطالب در آنها به صورت دايرهء گردانى دور مىزند مانند اوصاف قهرمانان داستان خاصّه معاشيق و وصف حالاتى كه در فراق از معاشيق بر عشّاق دست مىدهد و ذكر نامههاى عشّاق بمعاشيق كه غالبا عدد آنها بده مىرسد و نظاير اينها ، و حتى بعضى از آن مطالب از دورههاى نخستين ادبى فارسى باقى مانده كه ظاهرا بنوبهء خود از دوران ساسانى بدوران اسلامى انتقال يافته بود ، و نيز برخى ديگر مانند آنچه در ورقه و گلشاه عيوقى و يا نظمهاى ديگر ازين داستان ، و آنچه در ليلى و مجنون نظامى و يا منظومهاى ديگرى كه در همين موضوع در قرون بعد ازو سرودهاند ، مرده ريگى از ادب عربى است كه چون بگويندگان فارسى زبان رسيد بمقتضاى انديشه و محيط زندگانى خود در آنها تصرّفاتى كرده و آنها را از حالت بحت و بسيط بيابانى خود بيرون آوردهاند . - از ميان داستانهاى منظوم اين دوره شيرين و خسرو ، مجنون و ليلى ، هشت بهشت امير خسرو بانضمام منظومهاى ديگرى كه ازو نام بردهايم ؛ و منظومهاى داستانى هما و همايون ، گل و نوروز و گوهرنامهء خواجو ؛ و فراقنامه و جمشيد و خورشيد سلمان ساوجى و مهر و مشترى عصّار تبريزى معروفند و پيداست كه دربارهء هريك از آنها بموقع سخن خواهيم گفت . دهنامههايى هم كه درين عهد سروده شده و ذكر هريك در ذيل احوال گويندهء آن خواهد آمد ، در زمرهء همين منظومهاى داستانى و عشقى است . منظومهاى عرفانى سرودن منظومهاى عرفانى آميخته با مباحث تربيتى و اجتماعى درين دوره رواج بيشترى از سابق داشت چنان كه بايد گفت زحمات سنائى و عطّار در دورهء پيشين مقدمهيى بوده است براى اين دوره . علّت عمدهء اين پيشرفت آنست كه : اولا تصوّف و عرفان چنان كه پيش ازين بتفصيل گفتهايم در قرن هفتم و هشتم بحدّ اعلاى توسعهء خود رسيده بود ؛ و ثانيا آشفتگى اوضاع زمان و رواج مفاسد و رذايل طبعا متفكّران قوم را وادار بذكر مواعظ و نصايح و هدايت خلق مىنمود .