ذبيح الله صفا

312

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آنگه از خوى در آلاطاق آمديم * جفت غم وز خرّمى طاق آمديم مجمع اردو به آلاطاق بود * ز آنكه آلاطاقشان ييلاق بود تا در آن بوديم لشكر برنشست * راه بيرون آمدِ ياسا ببست ( نزارى - سفرنامه ) آلتمغايى بادرارم بدادى صاحبا * ز آن تفاخر كرده‌ام بر جملهء اقران شهى ( نزارى ) به زير طاق دو ابرو دو ساحرند او را * كه كرده‌اند مسخّر عموم و اردو را بغمزه‌يى دل و دينم چنان بهم برزد * كه جول كرد بكُلّ هم دلم هم اينجو را نه يار با من و نه دل چگونه بىدل و يار * توان بريد به تكليف راه اردو را ( نزارى ) بيورتگاه تو تا كوچ كرده‌اى ز اينجا * هزار بار به روزى برفته‌ام به زيارت ( نزارى ) حكم قضا در جهان نفاذ نيابد * تا نكند با نفوذ امر تو كنگاج ( خواجو ) سرپوش لاژوردى گلريز برگرفت * باوَرچى قضا ز سرِ طشت خوان چرخ ( خواجو ) صدر دين يحياى تمغاچى كه هست * در خرى بىمثل و خرطبعى مَثَل كس دهد تمغا بدست آن بغا « 1 » * كس بمعمولى سپارد اين عمل ؟ ! ( خواجو ) جز او از خواجگان گردون كرا ديد * كه او هشتاد تومان زر ببخشيد ( خواجو )

--> ( 1 ) - بغا : مخنث