ذبيح الله صفا
313
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
دل در جهان بحلقهربايى عَلَم شود * گر سر به آن دو زلف چو پرچَم درآورد ( اوحدى ) منشيانِ قدرتِ بيچون ز جِرمِ آفتاب * بر مثالِ بىمثالى آلْ تَمغا مىزنند ( خواجو ) تيغ حُكمت را كه از مه تا بماهى جاريَست * گوهر رخشندهء خورشيد بر برچاق باد ( خواجو ) زبان كشيده چو تيغى بسرزنش سوسن * دهان گشاده شقايق چو مردمِ ايغاغ ( حافظ ) از شاعران اين عهد پوربهاى جامى بساختن ابيات ملمّع از لغات مغولى و پارسى مشهورست . وى كه شرح حالش را بموقع خواهم آورد گاه قصايدى كامل دارد كه در آنها بسيارى از كلمات و اصطلاحات مغولى را آورده است و مراجعهيى بنسخ ديوانش اين معنى را روشن مىدارد . از جملهء آن قصائد يك قصيده شهرت بسيار دارد كه دولتشاه سمرقندى نيز آن را بتمامى نقل كرده است « 1 » و اينك نمودارى را چند بيتى از آن درينجا مىآوريم : در يرلِغِ غمِ تو ز بس نالهاى سخت * خون شد دل چريك و رعايا و لشكرى هندوستان زلف ترا چشم ترك تو * ايلغار كرده همچو قشون نكودرى « 2 » قامان طرّههاى تو چون كلك بخشيان * كردند مشق بر رخ تو خطّ اويغورى تا باسقاق عشق تو در ملك دل نشست * از يارغوى هجر تو برخاست داورى
--> ( 1 ) - تذكرة الشعراء چاپ تهران بتصحيح آقاى محمد عباسى ص 202 - 205 ( 2 ) - نكودرى يكى از ايلات جنگجوى مقيم سيستان بودند كه بخراسان كوچ كرده در اطراف هرات ماندند و ملك فخر الدين كرت ( م 706 ) از آنان براى خدمات خود استفاده كرد و اين قشون نكودرى غالبا بر خراسان و نواحى اطراف آن مىتاخته و موجب آزار مردم را فراهم مىآورده است . از جملهء بهترين مواردى كه دربارهء تاختوتازها و جنگهاى اين نكودريان مىتوان بدان مراجعه كرد تاريخ آل مظفر محمود كتبى است . چاپ تهران 1335 ص 9 - 11 .