ذبيح الله صفا
309
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
لغت تومان بمعنى ده هزار دينار از آنست . موچولكا ( مچلكا ) : تعهدنامه ، تضمين - نامه . ترخان : عنوان امرا و اشراف لشكر كه بعد از نويانان بودند . بيليك : سخنان ثبتشدهء خان ، مجموعهء بيانات هريك از خانان كه حكم احاديث را در اسلام داشت و بدانها استناد و عمل مىشد . كوچ : رحلت و عزيمت يرليغ : فرمان اينجو : مأمور وصول ماليات تمغا : مهر ، و آلتمغا ( آل + تمغا ) بمعنى مهر سرخ سلاطين مغول ، و تمغاچى يعنى مهردار برچاق : بند شمشير و سلاحهاى ديگر پايزه : انعام و مستمرّى ، و لوحهيى از زر يا سيم يا چوب كه باختلاف مراتب عنايت از طرف خان به كسانى كه مورد تشويق قرار مىگرفتند داده مىشد . كنگاج ، كنگاش : مشورت خان : رئيس قوم خانم : بانوى خان قاآن : پادشاه آقا : بزرگ و سرور كه عنوان شاهزادگان بلافصل و پسران و برادران پادشاه بود اينى : آقازاده ، فرزندان شاهزادگان اروغ : خانواده و دودمان ايقاق : سخنچين و نمّام ، و ايقاقى بمعنى سخنچينى و نمّامى از آنست ايناق : خواص و بستگان ترغو : نزل و پيشكش باسقاق : شحنه و مأمور مخصوص ، و باسقاقى يعنى حفاظت تنسوق ، تنگسوق : رهآورد و ارمغان چوك : پره و حلقهيى از مردان و زنان سيورسات : زاد و توشهيى كه از روستاهاى سر راه براى عبور لشكر يا موكب خان گرد مىآوردند . اين كلمه بعدها بمعنى زاد و توشهء راه يا آنچه در خانه براى مصارف روزانه ذخيره مىشود به كار رفت . سوغات ( سوقات ) : پيشكش و هديه قراغ ، قرق : خلوت كردن و خالى كردن راه و محلّ از غير