ذبيح الله صفا

201

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

سماع در طرب آيد و قلوب توبه‌كاران در خوف به حركت آيد و آتش قلوب مشتاقان در زبانه زدن آيد . مثل سماع همچو باران است كه چون بر زمين طيب رسد زمين سبز و خرم گردد ، سماع نيز چون بدلهاى پاكيزهء صافيهء زاكيه رسد فوايدى كه در وى مكنون و مستور باشد بظهور آيد » « 1 » . ابو المفاخر باخرزى نوادهء سيف الدين باخرزى دربارهء سماع چنين نوشته است : « خاصيت سماع آنست كه هر چيزى كه در آن وجود منطوى باشد از خوف و رجا و سرور و حزن و شوق و محبت آن را گاهى در صورت طرب و گاهى در صورت گريه از دل بيرون آورد و ظاهر كند ؛ و گفته‌اند كه هر عضوى را در سماع حظى است و به هر نوعى در مرد تصرف كند ، گاهى بگرياند و گاهى بفرياد آورد و گاهى در دست زدن آرد و گاهى در رقص آرد و گاهى بيهوشى آرد ؛ و اهل سماع سه قوم‌اند يكى قوم به خدا استماع كنند و يكى قوم بدل و يكى قوم بنفس ؛ و مشايخ قدس اللّه ارواحهم فرموده‌اند كه لايق و شايستهء سماع كسى است كه حظوظ نفس او فانى شده باشد و حقوق باقى مانده و آتش بشريت او به تمام فرومرده ؛ و گفته‌اند كه سماع را نشايد الا كسى كه دل او زنده باشد و نفس او مرده ؛ و گفته‌اند كه سماع آتش‌زنه‌يى است از سلطان حق و آتش او در نيفتد الا كسى را كه دل او به محبت و نفس او در مجاهده سوخته باشد . . . ؛ و سماع بر سه وجهست : حلال است و حرام و شبهه ؛ كه هركه بمشاهدهء شهوت و هواى نفس استماع كند حرام باشد و هر كه بر صفتى كه شرعا مباح باشد از مرد يا از زن مغنيه استماع كند و معانى آن را بمعقول خود ادراك كند اين سماع شبهه باشد كه من وجه لهو درو داخل است كه بمعقول استماع مىكند ، اما بسيار كس از سلف صحابه و تابعين چنين استماع كرده‌اند ؛ و هركه سماع را بدل شنود بمشاهدهء معانى كه او را بخداى دليل گردد و طريق جليل به او نمايد اين سماع حلال و مباح است » « 2 » . اين سخن اخير يادآور قول مولانا جلال الدين محمّد بلخى است كه : « روزى فرمود آواز رباب صرير باب بهشت است كه ما مىشنويم . منكرى گفت : ما نيز همان آواز مىشنويم ، چونست كه چنان گرم نمىشنويم كه مولانا ؟ خدمت مولوى فرمود : كلا و حاشا

--> ( 1 ) - اوراد الاحباب و فصوص الآداب ورق 141 b - 142 b . ( 2 ) - اوراد الاحباب و فصوص الآداب ورق 141 b - 142 b .